X
تبلیغات
زولا

راه و ساختمان

این سایت مطالب مربوط به مهندسی عمران و معماری را در خود جای داده و آماده نشر مطالب شما بازدید کننده محترم می باشد.

بررسی واژه های "عمران" و "مسکن" و مشتقات آنها در قرآن کریم

آیه: (التوبة/17)‏

-------------------------------------------------------------

متن قرآن

-------------------------------------------------------------

ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدِینَ عَلى أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُونَ

-------------------------------------------------------------

ترجمه فارسى (مکارم)‏

-------------------------------------------------------------

«17» مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالى که به کفر خویش گواهى مى‏دهند! آنها اعمالشان نابود [و بى‏ارزش] شده؛ و در آتش [دوزخ]، جاودانه خواهند ماند!

-------------------------------------------------------------

 

آیه: (التوبة/18)‏

-------------------------------------------------------------

متن قرآن

-------------------------------------------------------------

إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّکاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللَّهَ فَعَسى أُولئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ

-------------------------------------------------------------

ترجمه فارسى (مکارم)‏

-------------------------------------------------------------

«18» مساجد خدا را تنها کسى آباد مى‏کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده، و نماز را برپا دارد، و زکات را بپردازد، و جز از خدا نترسد؛ امید است چنین گروهى از هدایت‏یافتگان باشند.

-------------------------------------------------------------

تفسیر المیزان (فارسى)‏

-------------------------------------------------------------

ترجمه تفسیر المیزان جلد 9 صفحه : 626

معناى عمارت مساجد الله در: “ ما کان للمشرکین ان یعمروا مساجد الله “

مَا کانَ لِلْمُشرِکِینَ أَن یَعْمُرُوا مَسجِدَ اللَّهِ شهِدِینَ عَلى أَنفُسِهِم بِالْکُفْرِکلمه “ یعمروا “ از “ عماره “ است که ضد خرابى است ؛ وقتى گفته مى شود “ عمر الارض “ که زمین را آباد کرده و در زمین بنائى بالا برده باشد، و “ عمرالبیت “ وقتى گفته مى شود که نقاط مشرف بر خرابى خانه را اصلاح کرده باشد. “ تعمیر “ هم از همین ماده و بهمین معنا است، و همچنین “ عمر “ ، چون عمر عبارتست از تعمیر بدن بوسیله روح، و اگر هم زیارت خانه خدا را “ عمره “ مى گویند باز بخاطر همین است که زیارت مردم مایه آبادانى بیت الله الحرام است.

و کلمه “ مسجد “ اسم مکانى است که سجده در آن انجام مى شود، مانند خانه اى که بخاطر سجده براى خدا ساخته مى شود، و اگر اعضاء سجده را که عبارتند از پیشانى و دو کف دست و دو سر زانو و نوک شست پاها، مسجد مى نامند براى این است که اینها نیز بنوعى با سجده ارتباط دارند.

جمله “ ما کان للمشرکین “ حق و ملک را نفى مى کند، چون حرف لام براى افاده ملک و حق است، و کلمه “ کان “ که گذشته را مى رساند افاده مى کند که مشرکین موجبات داشتن چنین حقى را از سابق واجد نبودند که خانه خدا را تعمیر و مرمت و یا زیارت کنند، همچنانکه این کلمه در آیه “ ما کان لنبى ان یکون له اسرى “ و آیه “ و ما کان لنبى ان یغل “ نیز همین معنا را افاده مى کند.

و مقصود از “ عمارت “ در جمله “ ان یعمروا “ اصلاح نواحى مشرف بخرابى، و مرمت آن است، نه آباد کردن آن با زیارت، چون اگر به این معنا باشد باید بگوئیم آیه منحصرا ناظر به مسجد الحرام است که زیارت دارد، و سایر مساجد را شامل نمى شود، و حال آنکه منظور از آیه مطلق مساجد است، گو اینکه سایر مساجد هم با نماز خواندن در آنها رونقى بخود مى گیرند که ممکن است اسم آن را عمارت و زیارت گذاشت، لیکن معهود از قرآن این است که این عمل را دخول در مسجد مى خواند نه زیارت.

علاوه بر اینکه آیه بعدى که مى فرماید: “ اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام “ گفتار ما را تا حدى تایید مى کند که منظور از عمارت، اصلاح نواحى مشرف بر خرابى است نه زیارت بیت الله الحرام.

و مقصود از مساجد خدا هر چند مطلق بناهائى است که براى عبادت خدا ساخته شده، و لیکن سیاق آیه دلالت دارد بر اینکه مقصود از آن عمارت، خصوص مسجد الحرام است، موید این معنا قرائت کسى است که جمله را: “ ان یعمروا مسجد الله “ - به صیغه مفرد - خوانده است. خواهى گفت، اگر مقصود تنها مسجد الحرام بود چرا به صیغه جمع آورد؟ جواب اینکه : تعلیل وارده در آیه مى رساند ملاک حکم مختص  مسجد الحرام نیست، و بنا بر این چه مانعى دارد حکم یک فرد مخصوص، به ملاک عامى بیان شود، پس آیه در صدد بیان این معنا است که : “ مشرکین را نمى رسد که مسجد الحرام را تعمیر کنند، چون آنجا مسجد است، و مساجد وضعشان چنین است که نباید مشرک آنها را تعمیر نماید “ .

ترجمه تفسیر المیزان جلد 9 صفحه 268

اصل دوم این است که عمل وقتى جایز است که قبلا خداوند به فاعلش  حق داده باشد که آن را انجام دهد، و مانع انجام آن نشده باشد.

إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسجِدَ اللَّهِ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ...از سیاق کلام استفاده مى شود که انحصار مستفاد از کلمه “ انما “ از قبیل قصر افراد است، گویا شخصى توهم کرده که هم مؤ منین حق دارند مساجد خدا را تعمیر کنند و هم مشرکین، لذا در این آیه حق مزبور را منحصر در مؤ منین کرده است. و لازمه این حصر این است که منظور از جمله “ یعمر “ انشاء حق و جواز باشد، که آن را بصورت خبر تعبیر کرده، نه اینکه خبر بوده باشد، و این معنا پر واضح است.

و اگر جواز تعمیر مساجد و داشتن حق آن را مشروط کرده به داشتن ایمان، به خدا و به روز جزا، و بهمین جهت آن را از کفار که فاقد چنین ایمانى هستند نفى کرده، و خلاصه اگر در این شرط تنها اکتفا به ایمان به خدا نکرده و ایمان به روز جزا را هم علاوه کرده براى این است که مشرکین خدا را قبول داشتند، و تفاوتشان با مؤ منین صرفنظر از شرک این بود که به روز جزا ایمان نداشتند، لذا حق تعمیر مساجد و جواز آن را منحصر کرد به کسانى که دین آسمانى را پذیرفته باشند.

به این هم اکتفا نکرد، بلکه مساله نماز خواندن و زکات دادن و نترسیدن جز از خدا را هم اضافه کرد، و فرمود: “ و اقام الصلوه و آتى الزکوه و لم یخش الا الله “ براى اینکه مقام آیه مقام بیان و معرفى کسانى است که بر خلاف کفار از عملشان منتفع مى شوند، و معلوم است کسى که تارک فروع دین آنهم نماز و زکات که دو رکن از ارکان دینند بوده باشد او نیز به آیات خدا کافر است، و صرف ایمان به خدا و روز جزا فایده اى بحالش  ندارد، هر چند در صورتى که به زبان منکر آنها نباشد در زمره مسلمانان محسوب مى شود، و وقتى کافر است که بزبان انکار کند.

و اگر از میان فروع دین تنها نماز و زکات را اسم برد، براى این است که نماز و زکات از آن ارکانى است که به هیچ وجه و در هیچ حالى از احوال ترکش جایز نیست.

ترجمه تفسیر المیزان جلد 9 صفحه 271

و بهر حال منظور از سقایت در این آیه معناى مصدرى آن (آب دادن ) است، و قرار گرفتن “ سقایه الحاج “ در مقابل “ عمارة المسجد “ نیز موید همین احتمال است، چون در دومى بطور قطع، مقصود معناى مصدرى عمارت است، که همان کار تعمیر است.

در آیه شریفه میان “ سقایة الحاج و عمارة المسجد “ و میان “ من آمن بالله و الیوم الاخر و جاهد فى سبیل الله “ مقابله شده است، و حال آنکه مقابله همیشه میان دو چیز هم سنخ است، مانند دو انسان، و یا دو عمل، نه میان خود انسان و عملى از اعمال.

بهمین جهت بعضى از مفسرین ناچار شده اند بگویند در آیه کلمه “ اهل “ در تقدیر است، و تقدیر کلام این است که : “ آیا اهل سقایت حاج، و اهل عمارت مسجد الحرام را مثل کسى مى دانید که به خدا و روز جزا ایمان آورده ؟ “ .

لیکن این اشکال و این جواب خیلى مهم نیست، واجب تر از آن این است که قیود کلام را یک به یک در نظر بگیریم، تا ببینیم مقصود از آنها چیست، و از مجموع آنها چه استفاده مى شود؟

وزن و ارزش عمل به زنده بودن و تواءم بودن عمل ایمان است

در آیه شریفه در یک طرف مقابله “ سقایه الحاج “ و “ عمارة المسجد الحرام “ بدون هیچ قید زائدى آمده، و در طرف دیگر آن، ایمان به خدا و روز جزا، و یا به عبارتى جهاد در راه خدا با قید ایمان قرار گرفته است، و این خود بخوبى مى رساند که منظور از سقایت و عمارت در آیه، سقایت و عمارت خشک و خالى و بدون ایمان است، ذیل آیه هم که مى فرماید: “ و الله لا یهدى القوم الظالمین “ - بنا بر اینکه تعریض به اهل سقایت و عمارت باشد بخاطر کفر و ظلمشان چنانکه متبادر از سیاق هم همین است نه تعریض به خیال باطلى که کرده و حکم بتساوى نموده اند - این نکته را تاءیید مى کند.

پس معلوم مى شود: اولا این کسانى که چنین خیالى کرده اند خیالشان این بوده که عمل مردم جاهلیت، یعنى سقایت و عمارت با اینکه خالى از ایمان به خدا و روز جزا بوده با یک عمل دینى توام با ایمان به خدا و روز جزا مانند جهاد برابر و مساوى است. و بعبارت دیگر، خیال مى کرده اند عمل بى جان با عمل جان دار و داراى منافع پاک برابر است، و خداى تعالى این عقیده آنها را تخطئه کرده است.

و ثانیا اینکه صاحبان این پندار خود از مومنینى بوده اند که خیال مى کرده اند اعمال قبل از ایمانشان و همچنین اعمال مشرکینى که هنوز ایمان نیاورده اند با عمل بعد از ایمانشان که از ایشان و هر مومنى از روى ایمان خالص سرمى زند برابر است، این نکته را هم سیاق انکار تایید مى کند، و هم بیان درجات که در آیات مورد بحث آمده شاهد بر آن است.

ترجمه تفسیر المیزان جلد 9 صفحه 273

از آنچه گذشت معلوم شد: اولا جمله “ و الله یهدى القوم الظالمین “ جمله حالیه ایست که وجه انکار حکم مساوات را که در جمله “ اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام کمن آمن... “ گذشت بیان مى کند.

و ثانیا مراد از ظلم همان شرکى است که در حال سقایت و عمارت داشته اند، نه حکم به مساوات میان سقایت و عمارت و میان جهاد و ایمان.

و ثالثا مراد این است که بفهماند چنین کسانى عملشان سودى نداشته و به سوى سعادت که همان بلندى درجه و رستگارى و رحمت و رضوان و بهشت جاوید است راهبریشان نمى کند.

الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَهَدُوا فى سبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَلهِِمْ وَ أَنفُسِهِمْ...بیان حکم حقى است که خداى تعالى در مساله دارد و بعد از آن که حکم مساوات را حق ندانست، اینک مى فرماید: کسى که ایمان آورد، و در راه خدا بقدر توانائیش جهاد کرد، و از مال و جانش مایه گذاشت، در نزد خدا درجه اش بالاتر است، و اگر مطلب را بصورت جمع آورد، و فرمود: “ کسانیکه... “ براى این است که اشاره کند به اینکه ملاک فضیلت، وصف مذکور است، نه شخص معینى.

مقصود از “ اعظم درجة عند الله “ اینست که آنهایى که فقط سقایت و عمارت کرده اند ئرمقابل مؤ منین مهاجر و مجاهد هیچ درجه و فضیلتى ندارند

و اینکه در سابق گفتیم آیه دلالت دارد بر اینکه عمل بدون ایمان فضیلتى نداشته و براى صاحبش نزد خدا باعث درجه اى نمى شود، خود قرینه است بر اینکه معناى آیه این نیست که هر دو طایفه درجه دارند، و لیکن درجه آنهائى که ایمان و جهاد دارند از آنهائى که فقط سقایت و عمارت دارند بالاتر است.

بلکه مقصود آیه بیان این است که نسبت میان این دو طائفه نسبت افضل است بکسى که اصلا فضیلتى را واجد نیست، مانند مقایسه اى که میان اکثر و اقل است، که باید یک حد وسطى را فرض کرد و آن دو را با آن سنجید، و خلاصه در اقل و اکثر سه چیز هست، یکى امر متوسطى که مقیاس و معدل است، و دیگرى آن طرفى که از حد متوسط بیشتر است سوم آن طرفى که از آن حد متوسط کمتر است. بنا بر این، اگر اکثر را با خود اقل بسنجیم با چیزى سنجیده ایم که اصلا کثرت ندارد.

پس اینکه فرمود: “ اعظم درجه عند الله “ معنایش این است که این افراد نسبت به آن افراد دیگر که اصلا درجه اى ندارند درجه شان بالاتر است، و این خود یک نوع کنایه است از اینکه اصولا میان این دو طایفه نسبتى نیست، زیرا یکى داراى گامهاى بلندى است و دیگرى اصلا قدمى برنداشته.

ترجمه تفسیر المیزان جلد 9 صفحه 282

و همچنین مقایسه اى که در روایت ابن سیرین آمده، میان سقایت و عمارت بوده با هجرت، و ملحق شدن به رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) و لوازم آن، که عبارتست از جهاد و اعمال دینى شریف دیگر، چون در آن دارد: على (علیه السلام ) عباس را دعوت به هجرت و پیوستن به رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) کرد، و عباس جواب داد که عمارت مسجد الحرام و پرده دارى کعبه را بگردن دارد.

و این معنا را ابن مردویه هم از شعبى نقل کرده، و در نقل وى دارد: عباس  به على گفت : اگر تو پسر عموى پیغمبرى من عموى اویم، به اضافه اینکه من سقایت حاج و عمارت مسجد الحرام را هم دارم، پس خدا آیه “ اجعلتم سقایة الحاج... “ را نازل کرد.

و نیز همین معنا را ابن ابى شیبه، ابو الشیخ و ابن مردویه از عبد الله بن عبیده نقل کرده اند، و در آن دارد که : عباس به على گفت : آیا من در کارى بهتر از هجرت نیستم ؟ آیا این من نیستم که حاجیان را سقایت و مسجد الحرام را تعمیر مى کنم ؟ پس بدنبال این گفتگو آیه مورد بحث نازل شد.

بهر حال، آن چیزى که این روایت نیز در صدد بیان آن است مقایسه بین سقایت حاج و عمارت مسجد و بین هجرت و آثار مترتب بر آن مى باشد، از آن چیرهائى که مستلزم ملحق شدن به پیغمبر است مانند جهاد که از قبیل اعمال شریف دینى است.

و همچنین روایت قرظى و روایات دیگرى که در آن معنا وارد شده، مانند آن روایتى که حاکم آن را صحیح دانسته، و روایتى که عبد الرزاق از حسن نقل کرده که گفته است : “ آیه در باره عباس و على (علیه السلام ) و عثمان و شیبه نازل شده “ و همچنین روایت نعمانى که گذشت، همه ظاهر در این هستند که نزاع در آنها در افضلیت سقایت و عمارت و ایمان و جهاد بوده، با این حال چه مزیتى در روایت نعمان بن بشیر هست که صاحب المنار از میان همه این روایات فقط آن را موافق کتاب دانسته ؟

و ثانیا اینکه گفت : “ موضوع مفاخره از یک طرف اعمال نیکى بوده که هم آسان و هم لذت بخش بوده، مانند سقایت و پرده دارى، و از طرف دیگر اعمال نیکى بوده دشوار، مانند ایمان و مهاجرت و جهاد “ با مدلول آیات سازگار نیست ؛ زیرا آیات همانطورى که گفتیم، دلالت دارد بر اینکه مقایسه و مفاخره نامبردگان در میان اعمال خالى از روح ایمان و اعمال زنده به روح ایمان بوده، مانند هجرت و جهاد از روى ایمان به خدا و روز جزا، و بنا بر این دیگر نباید سقایت و عمارت خالى از ایمان را اعمال نیک شمرد، و این خود از صاحب المنار اشتباه بزرگى است.

ترجمه تفسیر المیزان جلد 9 صفحه 283

پس مقایسه مورد بحث میان دو طایفه از اعمال نیک نبوده، بلکه از آیات بر مى آید که نامبردگان مى خواسته اند غیر اعمال نیک یعنى سقایت و عمارت بدون ایمان را با اعمال نیک یعنى ایمان و هجرت و جهاد با ایمان را مساوى دانسته، و یا از آنها بهتر بدانند، پس صاحب المنار از کجا گفته مقایسه مزبور میان دو طائفه کار نیک بوده، یکى آسان و لذیذ، و دیگرى شاق و سخت ؟

و مثل اینکه او خیال کرده سقایت و عمارت عباس در حال شرک از اعمال نیک بوده، همچنانکه خود عباس هم همین خیال را مى کرده، و لیکن آیات قرآنى او را از این اشتباه بیرون آورد، ولى صاحب المنار همچنان به اشتباه خود باقى مانده، با اینکه دلالت آیات - البته با در نظر گرفتن قیود آن - بر این اشتباه بسیار واضح است ؛ براى اینکه جهاد مقید به ایمان به خدا و روز جزا شده، ولى سقایت و عمارت بدون قید ایمان آمده، آنگاه فرموده : “ این دو نزد خدا برابر نیستند “ و سپس اضافه کرده که “ خدا ستمگران را هدایت نمى کند “ و سقایت و عمارت بدون ایمان را ستم خوانده، و حاشا اینکه خداوند اعمال نیک را ستم بداند، و بجا آورنده آن را ستمکار و محروم از نعمت هدایت الهى بنامد.

و اگر بگوید جمله “ و الله لا یهدى القوم الظالمین “ راجع به عباس و رفقایش نیست، بلکه راجع به کسانى است که این مقایسه را کرده اند، در جواب مى گوئیم : بنابراین احتمال هم که خود ما نیز آن را احتمال داده ایم باز هم صحیح نیست، که چنین کسانى را ظالم و محروم از هدایت بخوانیم، بلکه باید بگوئیم که اشتباه کرده اند، و اگر راهنمائى شوند از اشتباه خود بیرون مى آیند - دقت فرمائید.

و ثالثا، از جمله “ کمن آمن بالله... “ و همچنین جمله “ لا یستوون... “ بخوبى بر مى آید که شخص مورد نظر در حکمى که در آیه است دخالت داشته.

و اگر در آیات کریمه و مطالبى که ما اینجا و آنجا گفتیم دقت شود معلوم مى گردد که اتفاقا روایت نعمان بن بشیر از سایر روایاتى که هست نسبت به آیه شریفه ناسازگارتر و ضعیف تر است، براى اینکه با در نظر داشتن قیودى که در آیات کریمه هست بهیچ وجه روایت با آنها منطبق نمى شود.

نظیر این روایت در ضعف، روایت ابن سیرین و روایاتى است که مضمون آن را مى رسانند، چون ظاهر آنها این است که عباس به مهاجرت دعوت شده در حالى که مسلمان بود، و او در جواب به سقایت و پرده دارى افتخار کرد، و حال آنکه آیات کریمه مورد بحث با این معنا سازگارى ندارد.

ترجمه تفسیر المیزان جلد 9 صفحه 284

علاوه بر این، روایت ابن سیرین از قول عباس سقایت و پرده دارى را نقل کرده، و حال آنکه عباس سمت پرده دارى نداشته و تنها عهده دار سقایت بوده.

باز نظیر این روایت در ضعف روایت ابن عباس است که مقایسه را صرفا میان اعمال دانسته، و آیه شریفه با آن مساعد نیست.

علاوه بر اینکه در آن دارد: عباس در ضمن کارهاى خود سقایت حاج و عمارت مسجد و آزاد کردن اسیر را برشمرد، و اگر سمت آزاد کردن اسیر را مى داشت جا داشت آیه شریفه هم آن را اسم ببرد. و در روایت ابن جریر و ابى الشیخ از ضحاک در این معنا نقل شده که : مسلمانان در روز جنگ بدر وقتى عباس و یارانش را اسیر کردند آنان را به سبب شرکشان ملامت و توبیخ مى کردند. عباس گفت : به خدا سوگند که ما در مکه، مسجد الحرام را تعمیر مى کردیم، اسیران را آزاد مى ساختیم، پرده دارى کعبه را بگردن داشتیم، و حاجیان را آب مى دادیم. خداى تعالى در جوابش این آیه را فرستاد: “ اجعلتم سقایه الحاج... “ . و آن اشکال بر این روایت واردتر است زیرا در آیه پرده دارى و آزاد کردن اسیر نیامده.

بنابر آنچه که گذشت و توضیح داده شد از همه روایات بى اشکال تر و از نظر انطباق با آیات نزدیکتر، همان روایت قرظى و روایات دیگرى است که مضمون آن را دارا مى باشند، مانند روایت حاکم در مستدرک، روایت عبد الرزاق از حسن و روایت ابن عساکر و ابى نعیم از انس که بزودى نقل مى شود.

روایاتى دیگر در مورد شاءن نزول آیه شریفه : “ اجعلتم سقایة الحاج... “

و در الدر المنثور است که ابو نعیم در کتاب فضائل الصحابه و ابن عساکر از انس روایت کرده اند که گفت : عباس و شیبه (متولى بیت الحرام ) نشسته بودند و به یکدیگر فخر مى ورزیدند، عباس گفت : من از تو شریف ترم، زیرا من عموى رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) و وصى پدر او و ساقى حاجیانم. شیبه گفت : من از تو شریف ترم، زیرا من امین خدا بر خانه او، و خزینه دار اویم، اگر تو از من بهترى چرا تو را امین ندانست ؟

در این بین على به آندو رسید، عباس و شیبه داستان را برایش گفتند. على گفت : ولى من از شما دو نفر شریف ترم، براى اینکه من اولین کسى بودم که ایمان آورده و مهاجرت کردم. آنگاه هر سه به نزد رسول خدا براه افتاده، داستان را براى او بازگو کردند. حضرت جوابى نداد، و لا جرم هر سه برگشتند. بعد از رفتن ایشان و گذشتن چند روز وحى نازل شد، حضرت آنها را طلبید و آیه “ اجعلتم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام “ را - تا آخر ده آیه - براى آنها تلاوت کرد.


آیه: (هود/61)‏

-------------------------------------------------------------

متن قرآن

-------------------------------------------------------------

وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ

-------------------------------------------------------------

ترجمه فارسى (مکارم)‏

-------------------------------------------------------------

«61» و بسوى قوم (ثمود)، برادرشان (صالح) را [فرستادیم]؛ گفت: (اى قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودى جز او براى شما نیست! اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادى آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبید، سپس به سوى او بازگردید، که پروردگارم [به بندگان خود] نزدیک، و اجابت‏کننده [خواسته‏هاى آنها] است!)

-------------------------------------------------------------

تفسیر المیزان (فارسى)‏

-------------------------------------------------------------

ترجمه تفسیر المیزان جلد 10 صفحه 461

هُوَ أَنشأَکُم مِّنَ الاَرْضِ وَ استَعْمَرَکمْ فِیهَا...معناى “ انشاء “ و “ استعمار “ در جمله : “ هو انشاءکم من الاءرض و استعمرکم فیها “

راغب گفته : کلمه “ انشاء “ به معناى ایجاد و تربیت چیزى است و بیشتر در جانداران (که تربیت بیشترى لازم دارند) استعمال مى شود، در قرآن کریم فرموده : “ هو الذى انشاکم و جعل لکم السمع و الابصار “ .

و کلمه “ عمارت “ (بر خلاف کلمه “ خراب “ که به معناى از اثر انداختن چیزى است )، به معناى آباد کردن چیزى است تا اثر مطلوب را دارا شود، مثلا مى گویند: “ عمر ارضه “ یعنى فلانى زمین خود را آباد کرد، و مضارع آن “ یعمر “ و مصدرش “ عمارة “ است، قرآن کریم مى فرماید: “ و عمارة المسجد الحرام “ و گفته مى شود: “ عمرته فهو معمور - من آن را آباد کردم پس معمور شد “ ، باز در قرآن کریم میخوانیم : “ و عمروها اکثر مما عمروها - آنچه اینان زمین را آباد کردند “ پیشینیان بیش از اینها آباد کردند و نیز در قرآن کریم از مشتقات این ماده نام بیت المعمور را میخوانیم و وقتى گفته مى شود: “ اعمرته الارض “ و همچنین اگر گفته شود: “ استعمرته الارض “ معنایش این است که من زمین را به دست فلانى سپردم تا آبادش کند، در این معنا نیز در قرآن کریم میخوانیم : “ و استعمرکم فیها “ .

پس بنابراین، کلمه “ عمارت “ به معناى آن است که زمین را از حال طبیعیش برگردانى و وضعى به آن بدهى که بتوان آن فوایدى که مترقب از زمین است را استفاده کرد، مثلا خانه خراب و غیر قابل سکونت را طورى کنى که قابل سکونت شود و در مسجد طورى تحول ایجاد کنى که شایسته براى عبادت شود و زراعت را به نحوى متحول سازى که آماده کشت و زرع گردد و باغ را به صورتى در آورى که میوه بدهد و یا قابل تنزه و سیر و گشت گردد، و کلمه “ استعمار “ به معناى طلب عمارت است به این معنى که از انسانى بخواهى زمین را آباد کند بطورى که آماده بهره بردارى شود، بهره اى که از آن زمین توقع مى رود.

و بنا بر آنچه گذشت معناى جمله “ هو انشاکم من الارض و استعمرکم فیها “ (با در نظر داشتن اینکه کلام افاده حصر مى کند) این است که خداى تعالى آن کسى است که شما را از مواد زمینى این زمین ایجاد کرد، و یا به عبارتى دیگر بر روى مواد ارضى، این حقیقتى که نامش  انسان است را ایجاد کرد و سپس به تکمیلش پرداخته، اندک اندک تربیتش کرد و در فطرتش انداخت تا در زمین تصرفاتى بکند و آن را به حالى در آورد که بتواند در زنده ماندن خود از آن سود ببرد و احتیاجات و نواقصى را که در زندگى خود به آن برمى خورد برطرف سازد، و خلاصه مى خواهد بفرماید شما نه در هست شدنتان و نه در بقایتان هیچ احتیاجى به این بتها ندارید تنها و تنها محتاج خداى تعالى هستید.

ترجمه تفسیر المیزان جلد 10 صفحه 462

پس اینکه حضرت صالح (علیه السلام ) به قوم خود گفت : “ هو الذى انشاکم من الارض و استعمرکم فیها “ در مقام تعلیل و بیان دلیلى است که آن جناب در دعوت خود به آن دلیل استدلال مى کرده، دعوتش این بود که : “ یا قوم اعبدوا اللّه ما لکم من اله غیره - شما خدا را بپرستید که بجز او هیچ معبودى ندارید “ و چون جمله مورد بحث استدلال بر این دعوت بوده، لذا جمله را با حرف عطف نیاورد، بلکه بدون حرف عطف و به اصطلاح بطور فصل آورده و فرمود: “ هو الذى... “ ، گویا شخصى پرسیده اینکه میگویى تنها خدا را عبادت کنیم دلیلش  چیست ؟ در پاسخ فرموده دلیلش این است که او است که شما را در زمین و از زمین ایجاد کرد و آبادى زمین را به دست شما سپرد.

استدلال براى عدم جواز عبادت غیر خدا به : وجود ارتباط بین خالق و خلق، نزدیک بودنخدا به انسان و نفى استقلال اسباب

بیان این استدلال این است که مشرکین اگر بتها را مى پرستیدند بهانه شان این بود که خداى تعالى عظیمتر از آن است که فهم بشر به او احاطه پیدا کند و بلند مرتبه تر از آن است که عبادت بشر به او برسد و یا سوال و درخواست انسان به درگاهش راه یابد و آدمى ناگزیر است بعضى از مخلوقات او را که نسبتا شرافتى دارد و خداى تعالى امر این عالم ارضى و تدبیر نظام جارى در آن را به او سپرده بپرستد و به درگاه آن مخلوق تقرب بجوید و نزد او تضرع و زارى کند تا او از ما راضى گشته، خیرات را بر ما نازل کند و بر ما خشم نگیرد و به این وسیله ما از شرور ایمن گردیم، و این اله در حقیقت شفیع ما به درگاه خداى تعالى است که معبود همه خدایان و رب همه ارباب است و برگشت همه امور به او است.

بنابراین کیش وثنیّت بر این اساس استوار است که معتقدند هیچ رابطه اى بین خداى تعالى و انسانها وجود ندارد و رابطه خداى تعالى تنها با این موجودات شریف که مورد پرستش ما بوده و واسطه بین ما و خداى تعالى هستند برقرار است و این واسطه ها در کار خود یعنى در تاءثیر بخشیدن و شفاعت کردن مستقل مى باشند.

ولى جناب صالح این پندار غلط را تخطئه کرده است چون وقتى بنا باشد خداى تعالى ما را ایجاد کرده و آبادى زمین را به دست ما سپرده باشد پس بین او و ما انسانها نزدیکترین رابطه وجود دارد و این اسبابى که خداى تعالى در این عالم نظام منظم و جارى کرده، هیچ یک از خود استقلال ندارد تا ما انسانها به آنها امید ببندیم و یا از خشم و شر آنها دلواپس باشیم.

ترجمه تفسیر المیزان جلد 10 صفحه 463

پس تنها کسى که واجب است امیدوار رضاى او و ترسان از خشم او باشیم خداى تعالى است، چون او است که انسان را آفریده و او است که مدبر امر انسان و امر هر چیز دیگر است پس اینکه جناب صالح (علیه السلام ) فرمود: “ هو انشاکم من الارض و استعمرکم فیها “ در مقام تعلیل گفتار سابق و استدلال بر آن از طریق اثبات ارتباط بین خداى تعالى و بین آدمیان و نیز نفى استقلال از اسباب است.

و به همین جهت است که دنبال آن اضافه کرد: “ فاستغفروه ثم توبوا الیه “ دو با آوردن حرف فاء بر سر جمله، نتیجه را متفرع بر آن استدلال کرد و معناى مجموع گفتارش این است که وقتى ثابت شد که خداى تعالى تنها معبودى است که بر شما واجب است او را بپرستید و غیر او را رها کنید چون تنها او خالق و مدبر امر حیات شما است پس باید که از خدا بخواهید شما را در نافرمانیها و بتپرستى هایتان بیامرزد و با ایمان آوردن به او و پرستیدن او بسوى او رجوع کنید که او نزدیک و پاسخگو است.

در جمله مورد بحث که گفتیم تعلیل جمله قبل است نیز مساءله طلب مغفرت را تعلیل کرده به اینکه “ ان ربى قریب مجیب - چون پروردگار من نزدیک و پاسخگو است “ و این بدان جهت بوده که از استدلال مذکورش نتیجه گرفته که خداى تعالى قائم به امر خلقت آدمى و تربیت او و تدبیر امر حیات او است و هیچ سببى از اسباب دست اندر کار عالم استقلالى از خود ندارد بلکه خداى تعالى است که اسباب را به این سو، سوق مى دهد و آن دیگرى را از اینجا به جاى دیگر روانه مى کند، پس  این خداى تعالى است که بین انسان و بین حوائجش و بین اسباب دخیل در آن حوایج حائل و واسطه است و وقتى اینطور باشد پس خود او به انسانها نزدیکتر از اسباب است و آنطور نیست که مشرکین پنداشته و خیال کرده اند که بین آدمى و خداى تعالى آنقدر فاصله هست که نه فهم آدمى او را درک مى کند و نه عبادت آدمى و تقرب جستنش به او مى رسد، پس وقتى او نزدیکتر از هر چیز به ما است قهرا پاسخگوى ما نیز همو خواهد بود و وقتى نزدیک به ما و پاسخگوى ما تنها خداى تعالى باشد و هیچ معبودى جز او نباشد قهرا بر ما واجب مى شود که از او طلب مغفرت نموده، به سوى او باز گردیم.

 

آیه: (الروم/9)‏

-------------------------------------------------------------

متن قرآن

-------------------------------------------------------------

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ

-------------------------------------------------------------

ترجمه فارسى (مکارم)‏

-------------------------------------------------------------

«9» آیا در زمین گردش نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که قبل از آنان بودند چگونه بود؟! آنها نیرومندتر از اینان بودند، و زمین را [براى زراعت و آبادى] بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد کردند، و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند [امّا آنها انکار کردند و کیفر خود را دیدند]؛ خداوند هرگز به آنان ستم نکرد، آنها به خودشان ستم مى‏کردند!

-------------------------------------------------------------

تفسیر نمونه

-------------------------------------------------------------

تفسیر نمونه جلد 16 صفحه 373

 “ همانها که نیروئى بیشتر از اینان داشتند، و زمین را دگرگون ساختند و بیش از آنچه اینها آباد کردند آنها عمران نمودند “ (کانوا اشد منهم قوة و اثاروا الارض و عمروها اکثر مما عمروها).

 “ و پیامبران آنها با دلائل آشکار به سوى آنها آمدند “ (و جائتهم رسلهم بالبینات ).

اما آنها خیره سرى کردند، و در برابر حق تسلیم نشدند و به مجازات دردناک الهى مبتلا گشتند.

 “ خداوند به آنها هرگز ستم نکرد، ولى آنها به خویشتن ظلم و ستم مى کردند “ (و ما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون ).

در واقع قرآن اشاره به اقوامى مى کند که نسبت به مشرکان معاصر پیامبر برترى چشمگیرى از نظر قدرت و نیروى جسمى و مالى داشتند، و سرنوشت دردناک آنها را درس عبرتى براى اینها قرار مى دهد.

جمله اثاروا الارض (زمین را زیر و رو کردند) ممکن است اشاره به شخم کردن زمین براى زراعت و درختکارى، یا کندن نهرها و قناتها، و یا بیرون آوردن شالوده عمارتهاى بزرگ و یا همه اینها باشد، چرا که جمله “ اثاروا الارض “ مفهوم

تفسیر نمونه جلد 16 صفحه 374

وسیعى دارد که تمام این امور را که مقدمه عمران و آبادى است شامل مى شود.

و از آنجا که در دنیاى آن روز بیشترین قدرت در دست کسانى بود که از نظر کشاورزى پیشرفته تر بودند و از نظر ساختن عمارتها، ترقى چشمگیرى داشتند، برترى این اقوام را نسبت به مشرکان مکه که قدرتشان از این نظر بسیار محدود بود روشن مى سازد.

اما آنها با اینهمه توانائى هنگامى که آیات الهى را انکار، و پیامبران را تکذیب کردند قدرت فرار از چنگال مجازات نداشتند شما چگونه مى توانید فرار کنید؟!

و این مجازاتهاى دردناک و محصول اعمال و فرآورده دست خود آنها بود آنها بودند که بر خویشتن ظلم کردند و خداوند هرگز ظلم و ستمى بر کسى روا نمى دارد.

آخرین آیه مورد بحث آخرین مرحله کفر آنها را بیان مى کند و مى گوید: “ سپس سرانجام کسانى که اعمال بد انجام دادند بجائى رسید که آیات خدا را تکذیب کردند، و از آن بدتر به استهزاء و مسخره کردن آن برخاستند “ (ثم کان عاقبة الذین اساؤ ا السؤ ى ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزئون ).

آرى گناه و آلودگى همچون بیمارى خوره به جان انسان مى افتد، و روح ایمان را مى خورد و از بین مى برد، و کار به جائى مى رسد که سر از تکذیب آیات الهى در مى آورد، و از آن هم فراتر مى رود، و او را به استهزاء و سخریه پیامبران و آیات الهى وامى دارد، و به مرحله اى مى رسد که دیگر هیچ وعظ و اندرز و انذارى مؤ ثر نیست و جز تازیانه عذاب دردناک الهى راهى باقى نمى ماند!

تفسیر نمونه جلد 16 صفحه 375

یک نگاه به صفحات تاریخ زندگى بسیارى از یاغیان و جانیان نشان مى دهد که آنها در آغاز کار چنین نبودند حداقل نور ضعیفى از ایمان در قلب آنها مى تابید ولى ارتکاب گناهان پی درپى سبب شد که روز به روز از ایمان و تقوا فاصله بگیرند و سرانجام به آخرین مرحله کفر برسند.

در خطبه معروف حضرت زینب شیر زن کربلا (علیهاالسلام ) که در شام در مقابل یزید ایراد فرمود نیز این آیه با همان برداشتى که در بالا گفتیم آمده است.

زیرا آن حضرت هنگامى که دید یزید با گفتن کلمات کفرآمیز و اشعار معروف “ لعبت هاشم بالملک... “ که بیانگر عدم ایمان او به اساس اسلام بود همه چیز را به سخریه گرفته، بعد از حمد الهى و درود بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین فرمود:

صدق الله کذلک یقول ثم کان عاقبة الذین اساؤ ا السؤ ى ان کذبوا بایات الله و کانوابها یستهزئون...

یعنى اگر تو امروز با این اشعار کفرآمیز اسلام و ایمان را انکار مى کنى و به نیاکان مشرکت که در جنگ بدر به دست مسلمانان کشته شدند مى گوئى اى کاش بودید و انتقامگیرى مرا از خاندان بنى هاشم مى دیدید، جاى تعجب نیست این همان چیزى است که خدا فرموده که مجرمان سرانجام آیات ما را تکذیب مى کنند... و در این زمینه مطالب فراوانى فرمود.

 

آیه: (العنکبوت/38)‏

-------------------------------------------------------------

متن قرآن

-------------------------------------------------------------

وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَساکِنِهِمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ کانُوا مُسْتَبْصِرِینَ

-------------------------------------------------------------

ترجمه فارسى (مکارم)‏

-------------------------------------------------------------

«38» ما طایفه (عاد) و (ثمود) را نیز [هلاک کردیم]، و مساکن [ویران شده] آنان براى شما آشکار است؛ شیطان اعمالشان را براى آنان آراسته بود، از این رو آنان را از راه [خدا] بازداشت در حالى که بینا بودند.

-------------------------------------------------------------

تفسیر نمونه

-------------------------------------------------------------

تفسیر نمونه جلد 16 صفحه 267

آیه 36-40

آیه و ترجمه

وَ إِلى مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شعَیْباً فَقَالَ یَقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ ارْجُوا الْیَوْمَ الاَخِرَ وَ لا تَعْثَوْا فى الاَرْضِ مُفْسِدِینَ(36)

فَکذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصبَحُوا فى دَارِهِمْ جَثِمِینَ(37)

وَ عَاداً وَ ثَمُودَا وَ قَد تَّبَینَ لَکم مِّن مَّسکنِهِمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشیْطنُ أَعْمَلَهُمْ فَصدَّهُمْ عَنِ السبِیلِ وَ کانُوا مُستَبْصِرِینَ(38)

وَ قَرُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَمَنَ وَ لَقَدْ جَاءَهُم مُّوسى بِالْبَیِّنَتِ فَاستَکبرُوا فى الاَرْضِ وَ مَا کانُوا سبِقِینَ(39)

فَکُلاًّ أَخَذْنَا بِذَنبِهِ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسلْنَا عَلَیْهِ حَاصِباً وَ مِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ الصیْحَةُ وَ مِنْهُم مَّنْ خَسفْنَا بِهِ الاَرْض وَ مِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا وَ مَا کانَ اللَّهُ لِیَظلِمَهُمْ وَ لَکِن کانُوا أَنفُسهُمْ یَظلِمُونَ(40)

تفسیر نمونه جلد 16 صفحه 268

ترجمه :36 - ما به سوى مدین برادرشان شعیب را فرستادیم ، گفت : اى قوم من ! خدا را بپرستید و به روز بازپسین امیدوار باشید، و در زمین فساد نکنید.

37 - آنها او را تکذیب کردند و به این سبب زلزله آنها را فرو گرفت و در خانه هاى خود به رو در افتادند و مردند.

38 - ما طایفه عاد و ثمود را نیز هلاک کردیم ، و مساکن (ویران شده ) آنها براى شما آشکار است ، شیطان اعمالشان را براى آنها زینت کرده بود، لذا آنان را از راه بازداشت در حالى که مى دیدند!

39 - قارون و فرعون و هامان را نیز هلاک کردیم ، موسى با دلائل روشن به سراغ آنها آمد اما آنها در زمین برترى جوئى کردند، ولى نتوانستند بر خدا پیشى گیرند.

40 - ما هر یک از آنها را به گناهشان گرفتیم ، بر بعضى از آنها طوفانى تواءم با سنگریزه فرستادیم ، و بعضى از آنها را صیحه آسمانى فرو گرفت ، و بعضى دیگر را در زمین فرو بردیم ، و بعضى را غرق کردیم ، خداوند هرگز به آنها ستم نکرد، ولى آنها خودشان بر خویشتن ستم نمودند.

تفسیر:هر گروه ستمگر به نوعى مجازات شدند

بعد از داستان لوط و قومش نوبت به اقوام دیگرى همچون ((قوم شعیب )) و ((عاد)) و ((ثمود)) و ((قارون )) و ((فرعون )) مى رسد که در آیات مورد بحث به هر کدام اشاره فشرده و کوتاهى براى یک نتیجه گیرى کلى شده است .

نخست مى گوید: ((ما به سوى ((مدین )) برادرشان شعیب را فرستادیم )) (و الى مدین اخاهم شعیبا).

تعبیر به برادر، چنانکه بارها گفته ایم ، اشاره به نهایت محبت این پیامبران نسبت به امتهایشان و عدم سلطه جوئى است ، البته این پیامبران غالبا پیوند

تفسیر نمونه جلد 16 صفحه 269

خویشاوندى با اقوامشان نیز داشتند.

((مدین )) شهرى است در جنوب غربى اردن که امروز به نام ((معان )) خوانده مى شود، در شرق ((خلیج عقبه )) قرار گرفته ، و حضرت شعیب و قومش در آنجا مى زیستند.

((شعیب )) مانند سایر پیامبران بزرگ خدا دعوت خود را از اعتقاد به مبداء و معاد که پایه و اساس هر دین و آئین است آغاز کرد، ((گفت اى قوم من ! خدا را بپرستید و به روز قیامت امیدوار باشید)) (فقال یا قوم اعبدوا الله و ارجوا الیوم الاخر).

ایمان به مبداء سبب مى شود که انسان احساس مراقبت دقیقى به طور دائم از ناحیه پروردگار بر اعمال خود داشته باشد، و ایمان به معاد انسان را به یاد دادگاه عظیمى مى اندازد که همه چیز بى کم و کاست در آن مورد بررسى قرار خواهد گرفت .

اعتقاد به این دو اصل مسلما در تربیت و اصلاح انسان تاءثیر فوق العاده اى خواهد داشت .

دستور سوم ((شعیب )) یک دستور جامع عملى بود که تمام برنامه هاى اجتماعى را در برمى گیرد گفت : ((سعى در فساد در زمین مکنید)) (و لا تعثوا فى الارض مفسدین ).

فساد مفهوم وسیعى دارد که هرگونه نابسامانى و ویرانگرى و انحراف و ظلم را در بر مى گیرد و نقطه مقابل آن صلاح و اصلاح است که تمام برنامه هاى سازنده در مفهوم آن جمع است .

((تعثوا)) از ماده ((عثى )) به معنى تولید فساد کردن است ، منتها این

تفسیر نمونه جلد 16 صفحه 270

تعبیر بیشتر در مورد مفاسد اخلاقى گفته مى شود، بنابراین ذکر کلمه ((مفسدین )) بعد از آن جنبه تاءکید دارد.

اما آن گروه بجاى اینکه اندرزهاى این مصلح بزرگ را به گوش جان بشنوند در مقام مخالفت برآمده او را تکذیب کردند)) (فکذبوه ).

((این عمل سبب شد که زلزله شدیدى آنها را فرو گرفت ))! (فاخذتهم الرجفة ).

((و آنها بر اثر این حادثه در خانه هاى خود به رو افتادند و مردند))! (فاصبحوا فى دارهم جاثمین ).

((جاثم )) از ماده ((جثم )) (بر وزن چشم ) به معنى نشستن روى زانو، و توقف در یک مکان است ، بعید نیست این تعبیر اشاره به آن باشد که آنها در موقع وقوع این زلزله شدید در خواب بودند، ناگهان به پا خاستند، همینکه بر سر زانو نشستند حادثه به آنها مهلت نداد و با فرو ریختن دیوارها و صاعقه اى که با آن زلزله مرگبار همراه بود، جان خود را از دست دادند.

آیه بعد سخن از قوم ((عاد)) و ((ثمود)) مى گوید، بى آنکه از پیامبر آنها (هود و صالح )، و گفتگوهایشان با این دو قوم سرکش سخنى به میان آورد، چرا که اقوامى بودند شناخته شده و داستان پیامبرشان در آیات دیگر قرآن کرارا آمده است ، مى فرماید: ((ما طایفه عاد و ثمود را هلاک کردیم )) (و عادا و ثمود).

تفسیر نمونه جلد 16 صفحه 271

سپس مى افزاید: ((مساکن و جایگاه هاى آنها براى شما آشکار است )) (و ویرانه هاى شهرهایشان در سرزمین حجر و یمن بر سر راهتان ) (و قد تبین لکم من مساکنهم ).

شما همه سال در مسافرتهایتان براى تجارت ، به سوى یمن و شام ، از سرزمین ((حجر)) که در شمال جزیره عرب ، و ((احقاف )) که در جنوب و نزدیکى یمن قرار دارد مى گذرید و ویرانه هاى شهرهاى عاد و ثمود را با چشم خود تماشا مى کنید، چرا عبرت نمى گیرید؟!

سپس به علت اصلى بدبختى آنها اشاره کرده مى گوید: ((شیطان اعمالشان را براى آنها زینت کرده بود، و در نتیجه آنها را از راه حق بازداشته بود)) (و زین لهم الشیطان اعمالهم فصدهم عن السبیل ).

((در حالى که چشم بینا و عقل و خرد داشتند))، فطرت آنها بر توحید و تقوى بود، و پیامبران الهى نیز بقدر کافى راه را به آنها نشان داده بودند (و کانوا مستبصرین ).

بعضى از مفسران این جمله را به معنى داشتن چشم بینا و عقل و درک کافى ، و بعضى به معنى دارا بودن فطرت سالم ، و بعضى به معنى استفاده از راهنمائى پیامبران دانسته اند.

هیچ مانعى ندارد که همه اینها در معنى آیه جمع باشد، اشاره به اینکه آنها جاهل قاصر نبودند، بلکه قبلا بخوبى حق را مى شناختند، وجدان بیدار داشتند، عقل و خرد کافى ، و پیامبران به آنها اتمام حجت کردند، ولى با اینهمه نداى عقل و وجدان ، دعوت انبیاء را رها کرده به دنبال وسوسه هاى شیطانى افتادند و روز به روز اعمال زشت و شومشان در نظرشان زیباتر جلوه کرد، و بجائى رسیدند که راهى براى بازگشت نبود، قانون آفرینش ، این چوبهاى خشک و بى بار و بر را به آتش کشید که ((سزا خود همین است مربى برى را))!

تفسیر نمونه جلد 16 صفحه 272

آیه بعد از سه نفر از گردنکشان که هر کدام نمونه بارزى از یک قدرت شیطانى بودند نام مى برد مى گوید: ((و قارون و فرعون و هامان را نیز هلاک کردیم )) (و قارون و فرعون و هامان ).

قارون مظهر ثروت تواءم با غرور و خودخواهى و غفلت ، فرعون مظهر قدرت استکبارى تواءم با شیطنت ، و هامان الگوئى براى معاونت از ظالمان مستکبر بود.

سپس مى افزاید: ((موسى با دلائل روشن به سراغ این سه آمد و حجت را بر آنها تمام کرد)) (و لقد جائهم موسى بالبینات ).

((اما آنها راه استکبار و غرور و سرکشى را در زمین پیش گرفتند)) (فاستکبروا فى الارض ).

قارون تکیه بر ثروت و زینت و گنجها و علم و دانشش کرد، و فرعون و هامان تکیه بر لشکر و قدرت نظامى و نیروى تبلیغاتى عظیم در میان توده هاى ناآگاه .

ولى ((آنها با اینهمه نتوانستند بر خدا پیشى گیرند و از چنگال قدرت او فرار کنند)) (و ما کانوا سابقین ).

خداوند فرمان نابودى قارون را به زمینى داد که مهد آسایش او بود، و فرمان نابودى فرعون و هامان را به آبى که مایه حیات است ، خدا براى نابودى آنها لشکرهاى آسمان و زمین را بسیج نکرد، بلکه آنچه مایه حیات آنها بود فرمان مرگ آنها را اجرا کرد!.

((سابقین )) جمع ((سابق )) به معنى کسى است که پیشى مى گیرد و جلو

تفسیر نمونه جلد 16 صفحه 273

مى افتد، و اگر مى فرماید: آنها پیشى نگرفتند مفهومش این است آنها نتوانستند از قلمرو قدرت خدا با امکاناتى که در اختیار داشتند بگریزند، و از عذاب الهى رهائى یابند، بلکه در همان لحظه اى که خداوند اراده کرد آنها را به دیار عدم با ذلت و زبونى فرستاد.

چنانکه در آیه بعد مى فرماید: ((ما هر یک از آنها را به گناهش گرفتیم )) (فکلا اخذنا بذنبه ).

و از آنجا که در حقیقت چهار گروه در دو آیه قبل ذکر شده بود که مجازاتشان بیان نگردیده (((قوم عاد و قوم ثمود)) ((قارون )) و ((فرعون )) و ((هامان ))) در دنباله آیه مجازاتهاى آنها را به ترتیب بیان کرده و مى گوید:

((بر بعضى از آنها طوفانى شدید و کوبنده تواءم با سنگریزه فرستادیم )) (فمنهم من ارسلنا علیه حاصبا).

((حاصب )) به معنى طوفانى است که در آن سنگریزه ها به حرکت در آیند (((حصباء)) به معنى سنگریزه است ).

منظور از این گروه ، قوم عاد است که بر طبق سوره ذاریات و حاقه و قمر، طوفان شدید و بسیار کوبنده اى در مدت هفت شب و هشت روز بر آنها مسلط گردید، خانه هاشان را درهم کوبید، و جسدهاشان را همچون برگهاى پائیزى به اطراف پراکنده ساخت (سوره حاقه آیات 5 تا 7).

((بعضى دیگر را صیحه آسمانى فرو گرفت )) (و منهم من اخذته الصیحة ).

گفته ایم : صیحه آسمانى نتیجه صاعقه ها است که با زمین لرزه در مرکز وقوعش همراه است ، و این عذابى بود که براى قوم ثمود، و بعضى اقوام دیگر نازل گردید، چنانکه در سوره هود آیه 67 در باره قوم ثمود مى گوید: و اخذ الذین

تفسیر نمونه جلد 16 صفحه 274

ظلموا الصیحة فاصبحوا فى دیارهم جاثمین .

((و بعضى دیگر از آنها را در زمین فرو بردیم )) (و منهم من خسفنا به الارض ).

این مجازاتى بود که در مورد قارون ، ثروتمند مغرور مستکبر بنى اسرائیل تحقق یافت که در آیه 81 سوره قصص به آن اشاره شده است .

((و بالاخره بعضى دیگر را غرق کردیم )) (و منهم من اغرقنا).

مى دانیم این اشاره به فرعون و هامان و اتباع آنها است ، که در سوره هاى مختلف قرآن از آن بحث شده است .

به هر حال با توجه به این بیان ، مجازاتهاى چهارگانه فوق به ترتیب براى گروه هاى چهارگانه اى است که در دو آیه قبل ، اشاره به انحراف و گمراهى و گناه آنها شده ، بى آنکه مجازات آنها ذکر شود.

اما اینکه بعضى از مفسران احتمال داده اند که این مجازاتها شامل اقوام دیگرى نیز بشود (از جمله غرق براى قوم نوح و باران سنگ براى قوم لوط) بسیار بعید به نظر مى رسد، زیرا مجازات آنها در همانجا که قرآن شرح حالشان را داده بیان گردید، و نیازى به تکرار نبود، آنچه در این سلسله آیات بیان نشده بود، مجازات گروه هاى چهارگانه اى بود که در دو آیه اخیر آمده است .

در پایان آیه براى تاءکید این واقعیت که اینها همه گرفتار عکس العمل کارهاى خویش شدند و محصولى را درو مى کردند که بذر آن را خودشان پاشیده بودند، مى فرماید: ((خداوند هرگز به آنها ظلم و ستم نکرد، آنها بودند که بر خویشتن ستم کردند)) (و ما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون ).

آرى مجازاتهاى این جهان و جهان دیگر بازتاب و تجسمى است از اعمال انسانها، در آنجا که تمام راه هاى اصلاح و بازگشت را به روى خود ببندند.

خدا عادلتر از آنست که کوچکترین ظلم و ستمى درباره انسانى روا دارد.

تفسیر نمونه جلد 16 صفحه 275

این آیه مانند بسیارى دیگر از آیات دیگر قرآن به روشنى اصل آزادى اراده و اختیار انسان را تثبیت مى کند، و این حقیقت را روشن مى سازد که تصمیم گیریهاى همه جا از خود انسان است ، و خدا او را آزاد آفریده و آزاد خواسته است ، بنابراین اعتقاد پیروان مکتب جبر که متاءسفانه در میان مسلمانها نیز وجود دارند با این منطق نیرومند قرآن ابطال مى شود.

 

آیه: (سبأ/15)‏

-------------------------------------------------------------

متن قرآن

-------------------------------------------------------------

لَقَدْ کانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَةٌ جَنَّتانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشْکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَیِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ

-------------------------------------------------------------

ترجمه فارسى (مکارم)‏

-------------------------------------------------------------

«15» براى قوم (سبا) در محل سکونتشان نشانه‏اى [از قدرت الهى] بود: دو باغ [بزرگ و گسترده] از راست و چپ [رودخانه عظیم با میوه‏هاى فراوان؛ و به آنها گفتیم:] از روزى پروردگارتان بخورید و شکر او را بجا آورید؛ شهرى است پاک و پاکیزه، و پروردگارى آمرزنده [و مهربان]!

-------------------------------------------------------------

تفسیر نمونه

-------------------------------------------------------------

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 55

آیه 15 - 17

آیه و ترجمه

لَقَدْ کانَ لِسبَإٍ فى مَسکَنِهِمْ ءَایَةٌ جَنَّتَانِ عَن یَمِینٍ وَ شِمَالٍ کلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشکُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طیِّبَةٌ وَ رَبُّ غَفُورٌ(15)

فَأَعْرَضوا فَأَرْسلْنَا عَلَیهِمْ سیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْنَهُم بجَنَّتَیهِمْ جَنَّتَینِ ذَوَاتىْ أُکلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شىْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِیلٍ(16)

ذَلِک جَزَیْنَهُم بِمَا کَفَرُوا وَ هَلْ نجَزِى إِلا الْکَفُورَ(17)

ترجمه :

15 - براى قوم سبا در محل سکونتشان نشانه اى (از قدرت الهى ) بود، دو باغ (عظیم و گسترده ) از راست و چپ (با میوه هاى فراوان ، به آنها گفتیم ) از روزى پروردگارتان بخورید و شکر او را بجا آورید، شهرى است پاک و پاکیزه و پروردگارى آمرزنده (و مهربان ).

16 - اما آنها (از خدا) روى گردان شدند، و ما سیل ویرانگر را بر آنها فرستادیم و دو باغ (پر برکت )شان را به دو باغ (بى ارزش ) با میوه هاى تلخ ، و درختان شوره گز، و اندکى درخت سدر مبدل ساختیم !

17 - این را بخاطر کفرشان به آنها جزا دادیم ، و آیا جز کفران کننده را به چنین مجازاتى کیفر مى دهیم ؟!

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 56

تفسیر:

تمدن درخشانى که بر اثر کفران بر باد رفت !

بعد از بیان نعمتهاى مهمى که خداوند به داود و سلیمان ارزانى داشت ، و قیام این دو پیامبر به وظیفه شکرگزارى ، سخن از قوم دیگرى به میان مى آورد که در نقطه مقابل آنها قرار داشتند، و شاید در همان زمان و یا کمى بعد از آن مى زیستند، قومى بودند که خدا انواع نعمتها را به آنها بخشید، ولى راه کفران را در پیش گرفتند، و خدا نعمتهاى خود را از آنها سلب کرد، و چنان پراکنده و در بدر شدند که ماجراى زندگى آنها درس  عبرتى براى جهانیان شد و آنها ((قوم سبا)) بودند.

قرآن مجید سرگذشت عبرت انگیز آنها را ضمن پنج آیه بیان کرده ، و به قسمت مهمى از جزئیات و خصوصیات زندگى آنها در همین پنج آیه مختصر اشاره کرده است :

نخست مى گوید: ((براى قوم سبا در محل سکونتشان نشانه اى از قدرت الهى بود)) (لقد کان لسبا فى مسکنهم آیة ).

به طورى که خواهیم دید این آیت بزرگ الهى از اینجا سرچشمه مى گرفت که قوم سبا با استفاده از شرائط خاص مکانى و چگونگى کوههاى اطراف آن منطقه و هوش سرشار خدا داد، توانستند سیلابهایى را که جز ویرانى نتیجه اى نداشت ، در پشت سدى نیرومند متمرکز کنند، و به وسیله آن کشورى بسیار آباد بسازند، چه آیت بزرگى که عامل ویرانى تبدیل به مهمترین عامل عمران گردد؟

در اینکه ((سبا)) (بر وزن سبد) نام کیست ؟ و چیست ؟ در میان مورخان گفتگوست ولى معروف این است که ((سبا)) نام پدر اعراب یمن است ، و طبق روایتى که از پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده مردى بود بنام ((سبا)) که ده فرزند از او متولد شد، و از هر کدام از آنها قبیله اى از قبائل عرب در آن سامان

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 57

به وجود آمدند.

بعضى ((سبا)) را نام سرزمین یمن یا منطقه اى از آن دانسته اند، ظاهر قرآن مجید در داستان ((سلیمان )) و ((هدهد)) در سوره ((نمل )) نیز نشان مى دهد که سبا نام مکانى بوده است ، آنجا که مى گوید و جئتک من سبا بنبا یقین : ((من از سرزمین سبا خبر قاطعى براى تو آوردم )) (نمل - 22).

در حالى که ظاهر آیه مورد بحث این است که سبا قومى بوده اند که در آن منطقه میزیسته اند، زیرا ضمیر جمع مذکر (هم ) به آنها باز گشته است .

ولى منافاتى میان این دو تفسیر نیست ، زیرا ممکن است سبا در ابتدا نام کسى بوده ، سپس تمام فرزندان و قوم او به آن نام نامیده شده اند، و بعد این اسم به سرزمین آنها نیز منتقل گردیده .

سپس قرآن به شرح این آیت الهى که در اختیار قوم سبا قرار داشت پرداخته چنین مى گوید: دو باغ (بزرگ ) بود از طرف راست و چپ (جنتان عن یمین و شمال ).

ماجرا چنین بود که قوم سبا توانستند با سد عظیمى که در میان کوههاى مهم آن ناحیه بر پا ساختند سیلابهاى فراوانى را که موجب ویرانى مى گشت یا لااقل در بیابانها بیهوده تلف مى شد، در پشت آن سد عظیم ذخیره کنند، و با ایجاد دریچه هائى در سد استفاده از آن مخزن عظیم آب را تحت کنترل خود قرار دهند و به این ترتیب سرزمینهاى وسیع و گسترده اى را زیر کشت در آورند. اشکالى را که فخر رازى در اینجا نقل کرده که وجود دو باغ چیز مهمى نیست که به عنوان آیه از آن یاد شود، و سپس به پاسخ آن پرداخته ، به نظر ما اساسا قابل طرح نیست ، چرا که آنها دو باغ ساده معمولى نبودند، بلکه یک رشته باغهاى به هم پیوسته در دو طرف نهر عظیمى بود که از آن سد بزرگ آبیارى مى شد، و به قدرى پر برکت بود که

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 58

در تواریخ آمده اگر کسى سبدى بر روى سر مى گذاشت و در فصل میوه از زیر درختان عبور مى کرد آنقدر میوه در آن مى ریخت که بعد از مدت کوتاهى سبد پر مى شد!

آیا سیلابى که مایه خرابى است اینچنین مایه آبادانى شود عجیب نیست ؟ آیا این آیت بزرگ خداى محسوب نمى شود؟

علاوه بر همه اینها امنیت فوق العاده اى بر آن سرزمین سایه افکن بود که آن خود نیز از آیات حق محسوب مى شد، چنانکه قرآن بعد به آن اشاره خواهد کرد.

سپس مى افزاید: ما به آنها گفتیم از این روزى فراوان پروردگارتان بخورید که این شکر او را بجا آورید (کلوا من رزق ربکم و اشکروا له ).

((شهرى است پاکیزه و پروردگارى آمرزنده مهربان )) (بلدة طیبة و رب غفور).

این جمله کوتاه مجموعه نعمتهاى مادى و معنوى را به زیباترین وجهى منعکس ساخته از نظر نعمتهاى مادى سرزمین پاک و پاکیزه داشتند، پاک از آلودگیهاى گوناگون ، از دزدان و ظالمان ، از آفات و بلاها، از خشکسالى و قحطى ، از ناامنى و وحشت ، و حتى گفته مى شود از حشرات موذى نیز پاک بود.

هوائى پاک و نسیمى فرحافزا داشت ، و سرزمینى حاصلخیز و درختانى پر بار و اما از نظر نعمت معنوى غفران خداوند شامل حال آنها بود، از تقصیر و کوتاهى

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 59

آنها صرفنظر مى کرد، و آنها را مشمول عذاب و سرزمینشان را گرفتار بلا نمى ساخت .

اما این ناسپاس مردم قدر این همه نعمت را ندانستند از بوته آزمایش  سالم بیرون نیامدند، راه کفران و اعراض را پیش گرفتند، و خداوند نیز آنها را سخت گوشمالى داد.

لذا در آیه بعد مى فرماید: ((آنها از خدا روى گردان شدند)) (فاعرضوا)

نعمتهاى خدا را ناچیز شمردند، عمران و آبادى و امنیت را ساده انگاشتند، از یاد حق غافل شدند، و مست نعمت گشتند، اغنیاء بر تهیدستان فخرفروشى کردند، و آنها را مزاحم حال خویش پنداشتند که شرح آن در آیات بعد خواهد آمد.

اینجا بود که شلاق مجازات بر پیکر آنها نواخته شد، چنانکه قرآن مى گوید: ما سیل وحشتناک و بنیان کن را بر آنها فرستادیم و سرزمین آباد آنها به ویرانهاى مبدل شد (فارسلنا علیهم سیل العرم ).

((عرم )) در اصل از ((عرامة )) (بر وزن علامه ) به معنى خشونت و کج خلقى و سختگیرى است ، و توصیف سیلاب به آن اشاره به شدت خشونت و ویرانگرى آن است ، و تعبیر به ((سیل العرم )) به اصطلاح از قبیل اضافه موصوف به صفت است .

بعضى ((عرم )) را به معنى موشهاى صحرائى گرفته اند که بر اثر رخنه در این سد مایه ویرانى آن شد (مساله نفوذ موشها در سد گرچه قابل قبول است به طورى که بعدا شرح خواهیم داد اما تعبیر آیه تناسب چندانى با این معنى ندارد).

در ((لسان العرب )) در ماده ((عرم )) معانى مختلفى آمده از جمله : سیلاب طاقتفرسا، موانعى که در میان دره ها براى مهار کردن آب مى سازند و همچنین موش

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 60

بزرگ صحرائى .

ولى از همه مناسبتر همان معنى اول است و در تفسیر على بن ابراهیم نیز روى آن تکیه شده است .

سپس قرآن وضع بازپسین این سرزمین را چنین توصیف مى کند: ما دو باغ وسیع و پر نعمت آنها را به دو باغ بى ارزش با میوه هاى تلخ و درختان بى مصرف شوره گز و اندکى از درخت سدر مبدل ساختیم (و بدلناهم بجنتیهم جنتین ذواتى اکل خمط و اثل و شى ء من سدر قلیل ). ((اکل )) به معنى هر گونه ماده خوراکى است .

((خمط)) (بر وزن عمد) به معنى گیاه تلخ است .

((اثل )) (بر وزن اصل ) به معنى درخت ((شوره گز)) است .

و به این ترتیب بجاى آن همه درختان خرم و سر سبز، مشتى درخت بیابانى وحشى و بسیار کم ارزش که شاید مهمترین آنها همان درخت سدر بود که آن هم به مقدار کم در میان آنها وجود داشت باقى ماند (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ، که چه بر سر آنها و سرزمین آبادشان آمد؟).

ممکن است بیان این سه نوع درخت که در آن سرزمین ویران باقى ماند اشاره به سه گروه مختلف بوده باشد که بخشى از این درختان زیانبخش  بود، و بعضى بى مصرف ، و بعضى بسیار کم منفعت بود.

در آیه بعد به عنوان یک نتیجه گیرى با صراحت مى گوید: این مجازاتى بود که ما به خاطر کفرانشان قائل شدیم (ذلک جزیناهم بما کفروا).

اما براى اینکه تصور نشود این سرنوشت مخصوص به این گروه بود، بلکه

تفسیر نمونه جلد 18 صفحه 61

عمومیت آن نسبت به همه کسانى که داراى اعمال مشابهى هستند مسلم است چنین مى افزاید: ((آیا جز کفران کنندگان را به چنین مجازاتى گرفتار مى سازیم ))؟ (و هل نجازى الا الکفور).

آیه: (التوبة/72)‏

-------------------------------------------------------------

متن قرآن

-------------------------------------------------------------

وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

-------------------------------------------------------------

ترجمه فارسى (مکارم)‏

-------------------------------------------------------------

«72» خداوند به مردان و زنان باایمان، باغهایى از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جارى است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسکن‏هاى پاکیزه‏اى در بهشتهاى جاودان [نصیب آنها ساخته]؛ و [خشنودى و] رضاى خدا، [از همه اینها] برتر است؛ و پیروزى بزرگ، همین است!

-------------------------------------------------------------

تفسیر نمونه

-------------------------------------------------------------

آیه 71-72

آیه و ترجمه

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَت بَعْضهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصلَوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ أُولَئک سیرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ(71)

وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَتِ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتِهَا الاَنْهَرُ خَلِدِینَ فِیهَا وَ مَسکِنَ طیِّبَةً فى جَنَّتِ عَدْنٍ وَ رِضوَنٌ مِّنَ اللَّهِ أَکبرُ ذَلِک هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ(72)

ترجمه :

71- مردان و زنان با ایمان ولى (و یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهى از منکر مى کنند، و نماز را بر پا مى دارند، و زکات را مى پردازند، و خدا و رسولش را اطاعت مى نمایند، خداوند به زودى آنها را مورد رحمت خویش قرار مى دهد خداوند توانا و حکیم است .

72- خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهائى از بهشت وعده داده که نهرها از زیر (درختان ) آنها جارى هستند، جاودانه در آن خواهند ماندو مسکنهاى پاکیزه اى در بهشتهاى عدن (نصیب آنها ساخته ) و رضا (و خشنودى ) خدا (از همه اینها) برتر است !، و پیروزى بزرگ همین است .

تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 36

تفسیر: نشانه هاى مؤ منان راستین در آیات گذشته علائم و جهات مشترک مردان و زنان منافق مطرح گردید که در پنج قسمت خلاصه مى شد: امر به منکر نهى از معروف امساک و بخل فراموش کردن خدا و مخالفت فرمان پروردگار.

در آیات مورد بحث علائم و نشانه هاى مردان و زنان با ایمان بیان شده است ، که آنهم در پنج قسمت خلاصه مى شود و درست نقطه مقابل یکایک صفات منافقان است .

آیه از اینجا شروع مى شود که مى فرماید: مردان و زنان با ایمان دوست و ولى و یار و یاور یکدیگرند (و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض ).

جالب اینکه درباره منافقان کلمه اولیاء ذکر نشده بود، بلکه جمله بعضهم من بعض که دلیل بر وحدت هدف و هماهنگى صفات و کردار است ، به چشم مى خورد، اشاره به اینکه منافقان هر چند در صف واحدى قرار دارند و گروههاى مختلفشان در مشخصات و برنامه ها شریکند، روح مودت و ولایت در میان آنها وجود ندارد! و هرگاه منافع شخصى آنان به خطر بیفتد حتى به دوستان خود خیانت خواهند کرد، به همین دلیل در آیه 14 سوره حشر مى خوانیم : تحسبهم جمیعا و قلوبهم شتى : آنها را متحد فکر مى کنى در حالى که دلهایشان پراکنده است .

پس از بیان این اصل کلى به شرح جزئیات صفات مومنان مى پردازد:

1- نخست مى گوید: آنها مردم را به نیکیها دعوت مى کنند (یامرون بالمعروف ).

2- مردم را از زشتیها و بدیها و منکرات باز مى دارند (و ینهون عن المنکر).

تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 37

3- آنها به عکس منافقان که خدا را فراموش کرده بودند نماز را بر پا مى دارند و به یاد خدا هستند و با یاد و ذکر او، دل را روشن ، و عقل را بیدار و آگاه مى دارند (و یقیمون الصلوة ).

4- آنها بر خلاف منافقان که افرادى ممسک و بخیل هستند بخشى از اموال خویش را در راه خدا، و حمایت خلق خدا، و به بازسازى جامعه انفاق مى نمایند و زکوة اموال خویش را مى پردازند (و یؤ تون الزکوة ).

5- منافقان فاسقند و سرکش ، و خارج از تحت فرمان حق ، اما مومنان اطاعت فرمان خدا و پیامبر او مى کنند (و یطیعون الله و رسوله ).

در پایان این آیه اشاره به نخستین امتیاز مومنان از نظر نتیجه و پاداش کرده ، مى گوید: خداوند آنها را به زودى مشمول رحمت خویش مى گرداند

(اولئک سیرحمهم الله ).

کلمه رحمت که در اینجا ذکر شده مفهومى بسیار وسیع دارد که هر گونه خیر و برکت و سعادتى را در این جهان و جهان دیگر، در برمى گیرد، و این جمله در حقیقت نقطه مقابل حال منافقان است که خداوند آنها را لعنت کرده ، و از رحمت خود دور ساخته است .

شک نیست که وعده رحمت به مومنان از طرف خداوند، از هر نظر قطعى و اطمینان بخش است ، زیرا او هم قدرت دارد، و هم حکیم است ، نه بدون علت وعده مى دهد، و نه هنگامیکه وعده داد، از انجام آن عاجز مى ماند.(ان الله عزیز حکیم ).

آیه بعد قسمتى از این رحمت واسعه الهى را که شامل حال افراد با ایمان مى شود و در دو جنبه مادى و معنوى شرح مى دهد.

نخست مى فرماید: خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهائى از بهشت

تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 38

وعده داده است که از زیر درختهاى آن نهرها جریان دارد (وعد الله المومنین و المومنات جنات تجرى من تحتها الانهار).

از ویژگیهاى این نعمت بزرگ این است که زوال و فنا و جدائى در آن راه ندارد، و آنان جاودانه در آن مى مانند (خالدین فیها).

دیگر از مواهب الهى به آنها این است که خداوند مسکنهاى پاکیزه و منزلگاههاى مرفه در قلب بهشت عدن در اختیار آنها مى گذارد (و مساکن طیبة فى جنات عدن ).

عدن در لغت به معنى اقامت و بقاء در یک مکان است ، و لذا به معدن که جایگاه بقاى مواد خاصى است این کلمه اطلاق مى شود، بنابراین مفهوم عدن با خلود شباهت دارد، ولى از آنجا که در جمله قبل به مساله خلود اشاره شده ، چنین استفاده مى شود که جنات عدن محل خاصى از بهشت پروردگار است که بر سایر باغهاى بهشت امتیاز دارد.

در احادیث اسلامى و کلمات مفسران این امتیاز به اشکال مختلف بیان شده است در حدیثى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین مى خوانیم که فرمود: عدن دار الله التى لم ترها عین و لم یخطر على قلب بشر، لا یسکنها غیر ثلاثة النبیین و الصدیقین و الشهداء: عدن آن خانه پروردگار است که هیچ چشمى آن را ندیده ، و به فکر کسى خطور نکرده و تنها سه گروه در آن ساکن مى شوند: پیامبران ، صدیقان (آنها که پیامبران را تصدیق کردند و از آنها حمایت کردند) و شهیدان .

در کتاب خصال از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین نقل شده : من سره ان یحیا حیاتى و یموت مماتى و یسکن جنتى التى واعدنى الله ربى ، جنات عدن ... فلیوال على بن ابى طالب علیه السلام و ذریته علیهم السلام من بعده : کسى که دوست دارد حیاتش همچون من و مرگش نیز همانند من بوده

تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 39

باشد، و در بهشتى که خداوند به من وعده داده در جنات عدن ساکن شود، باید على بن ابى طالب (علیهالسلام ) و فرزندان بعد از او را دوست دارد.

از این حدیث روشن مى شود که جنات عدن باغهائى است از بهشت که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و جمعى از خاصان پیروان او در آنها مستقر خواهند شد.

این مضمون در حدیث دیگرى از على (علیه السلام ) نیز نقل شده که جنات عدن جایگاه پیامبر اسلام است .

سپس اشاره به نعمت و پاداش معنوى آنها کرده مى فرماید: رضایت و خشنودى خدا که نصیب این مومنان راستین مى شود از همه برتر و بزرگتر است (و رضوان من الله اکبر).

هیچکس نمى تواند آن لذت معنوى و احساس روحانى را که به یک انسان به خاطر توجه رضایت و خشنودى خدا از او، دست مى دهد توصیف کند، و به گفته بعضى از مفسران حتى گوشه اى از این لذت روحانى از تمام بهشت ، و نعمتها و مواهب گوناگون و رنگارنگ و بى پایانش ، برتر و بالاتر است .

البته ما هیچیک از نعمتهاى جهان دیگر را نمى توانیم در این قفس دنیا و زندگانى محدودش ، در فکر خود ترسیم کنیم ، تا چه رسد به این نعمت بزرگ روحانى و معنوى .

البته ترسیم ضعیفى از تفاوتهاى معنوى و مادى را در این دنیا مى توانیم در فکر خود مجسم کنیم مثلا لذتى که از دیدار یک دوست مهربان و بسیار صمیمى بعد از فراق و جدائى ، به ما دست مى دهد، و یا احساس روحانى خاصى که از درک یک مسئله پیچیده علمى که ماهها یا سالها به دنبال آن بوده ایم براى ما حاصل مى شود و یا جذبه روحانى نشاط انگیزى که در حالت یک عبادت خالص ، و مناجات آمیخته با حضور قلب ، به ما دست مى دهد، با لذت هیچ غذا و طعام و مانند آن از لذتهاى

تفسیر نمونه جلد 8 صفحه 40

مادى قابل مقایسه نیست .

در اینجا نیز روشن مى شود که مى گویند: قرآن به هنگام شرح پاداش مومنان و نیکوکاران تنها روى نعمتهاى مادى تکیه کرده ، و از جذبه هاى معنوى در آن خبرى نیست ، در اشتباهند، زیرا در جمله بالا رضایت خدا که مخصوصا با لفظ نکره بیان شده اشاره به گوشه اى از خشنودى خداست ، از همه نعمتهاى مادى بهشت برتر شمرده شده و این نشان مى دهد که تا چه حد آن پاداش معنوى پر ارزش و گرانبهاست .

البته دلیل این برترى نیز روشن است زیرا روح در واقع به مانند گوهر است ، و جسم همچون صدف ، روح فرمانده است و جسم فرمانبر، تکامل روح هدف نهائى است ، و تکامل جسم وسیله است ، بهمین دلیل تمام شعاعهاى روح از جسم وسیعتر و دامنه دارتر مى باشد، و لذتهاى روحى نیز قابل مقایسه با لذات جسمانى نیست همانگونه که آلام روحى بمراتب دردناکتر از آلام جسمانى است .

و در پایان آیه اشاره به تمام این نعمتهاى مادى و معنوى کرده این پیروزى بزرگى است (ذلک هو الفوز العظیم ).


آیه: (طه/128)‏

-------------------------------------------------------------

متن قرآن

-------------------------------------------------------------

أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَساکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِأُولِی النُّهى

-------------------------------------------------------------

ترجمه فارسى (مکارم)‏

-------------------------------------------------------------

«128» آیا براى هدایت آنان کافى نیست که بسیارى از نسلهاى پیشین را [که طغیان و فساد کردند] هلاک نمودیم، و اینها در مسکنهاى [ویران شده] آنان راه مى‏روند! مسلّماً در این امر، نشانه‏هاى روشنى براى خردمندان است.

-------------------------------------------------------------

تفسیر نمونه

-------------------------------------------------------------

تفسیر نمونه جلد 13 صفحه 334

آیه 128 - 130

آیه و ترجمه

أَ فَلَمْ یهْدِ لهَُمْ کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ یمْشونَ فى مَسکِنهِمْ إِنَّ فى ذَلِک لاَیَتٍ لاُولى النُّهَى (128) وَ لَوْ لا کلِمَةٌ سبَقَت مِن رَّبِّک لَکانَ لِزَاماً وَ أَجَلٌ مُّسمًّى (129) فَاصبرْ عَلى مَا یَقُولُونَ وَ سبِّحْ بحَمْدِ رَبِّک قَبْلَ طلُوع الشمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبهَا وَ مِنْ ءَانَاى الَّیْلِ فَسبِّحْ وَ أَطرَاف النهَارِ لَعَلَّک تَرْضى (130)

ترجمه :

128 - آیا براى هدایت آنها کافى نیست که بسیارى از پیشینیان را (که طغیان و فساد کردند) هلاک کردیم و اینها در مساکن (ویران شده ) آنان رفت و آمد دارند در اینها دلائل روشنى است براى صاحبان عقل .

129 - و اگر سنت و تقدیر پروردگارت و ملاحظه زمان مقرر نبود عذاب الهى به زودى دامان آنها را میگرفت .

130 - بنابراین در برابر آنچه آنها مى گویند صبر کن و قبل از طلوع آفتاب و پیش از غروب آن و همچنین در اثناء شب و اطراف روز تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور تا خشنود شوى .

تفسیر:

از تاریخ گذشتگان عبرت بگیرید

از آنجا که در آیات گذشته بحثهاى فراوانى از مجرمان به میان آ

تفسیر نمونه جلد 13 صفحه 335

نخستین آیات مورد بحث به یکى از بهترین و مؤ ثرترین طرق بیدارى که مطالعه تاریخ پیشینیان است اشاره کرده چنین مى گوید: آیا براى هدایت آنها همین کافى نیست که بسیارى از اقوام گذشته را که در قرون پیشین زندگى میکردند هلاک کردیم (ا فلم یهد لهم کم اهلکنا قبلهم من القرون ).

همان کسانى که گرفتار مجازات دردناک الهى شدند و اینها در مساکن ویران شده آنان رفت و آمد دارند (یمشون فى مساکنهم ).

اینها در مسیر رفت و آمد خود، به خانه هاى قوم عاد (در سفرهاى یمن ) و مساکن ویران شده قوم ثمود (در سفر شام ) و منازل زیر و رو گشته قوم لوط (در سفر فلسطین ) میگذرند، آثار آنها را میبینند، ولى درس عبرت نمى گیرند ویرانیهائى که با زبان بیزبانى ، ماجراهاى دردناک پیشین را بازگو مى کند و به مردم امروز و آینده هشدار مى دهد، فریاد میکشد و سرانجام ظلم و کفر و فساد را بیان میدارد.

آرى ((در اینها دلائل روشن و آیات فراوانى است براى صاحبان عقل و اندیشه بیدار)) (ان فى ذلک لایات لاولى النهى ).

موضوع عبرت گرفتن از تاریخ پیشینیان از مسائلى است که قرآن و احادیث اسلامى زیاد روى آن تکیه کرده است و حقا معلم بیدارکنندهاى است چه بسیارند افرادى که از هیچ موعظهاى پند نمى گیرند، اما دیدن صحنه هائى از آثار عبرتانگیز گذشتگان آنها را تکان مى دهد و بسیار مى شود که مسیر زندگى آنها را دگرگون میسازد.

تفسیر نمونه جلد 13 صفحه 336

در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) میخوانیم : اغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الى حال : غافلترین مردم کسى است که از دگرگون شدن دنیا اندرز نگیرد و از ورقگردانى لیل و نهار اندیشه نکند.

آیه بعد در حقیقت پاسخ به سؤ الى است که در اینجا مطرح مى شود و آن اینکه چرا خداوند همان برنامهاى را که براى مجرمان پیشین ترتیب داد براى این گروه ترتیب نمى دهد، قرآن مى گوید: ((اگر سنت و تقدیر پروردگارت و زمان مقرر نبود، به زودى عذاب الهى دامان آنها را مى گرفت )) (و لو لا کلمة سبقت من ربک لکان لزاما و اجل مسمى ).

این سنت الهى که در قرآن در موارد متعدد به عنوان ((کلمه )) از آن یاد شده ، اشارهاى به فرمان آفرینش دائر به آزادى انسانها است ، زیرا اگر هر مجرمى بلافاصله و بدون هیچگونه مهلت مجازات شود، ایمان و عمل صالح ، تقریبا جنبه اضطرارى و اجبارى پیدا مى کند، و بیشتر به خاطر ترس و وحشت از مجازات فورى خواهد بود، بنابراین وسیله تکامل که هدف اصلى است نخواهد شد.

بعلاوه اگر حکم شود که همه مجرمان فورا مجازات شوند، کسى در روى زمین زنده نخواهد ماند (و لو یؤ اخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة ). (نحل - 61).

بنابراین باید مهلتى باشد تا گنهکاران به خود آیند و راه اصلاح در پیش  گیرند، و هم فرصتى براى خودسازى ، به همه پویندگان راه حق داده شود.

تعبیر به ((اجل مسمى )) به طورى که از مجموعه آیات قرآن استفاده

تفسیر نمونه جلد 13 صفحه 337

مى شود اشاره به زمان حتمى پایان زندگى انسان است .

به هر حال ستمکاران بیایمان و مجرمان جسور نباید از تاخیر عذاب الهى مغرور شوند، و این واقعیت را نادیده بگیرند که این لطف خدا، این سنت الهى ، این قانون تکامل است که میدان را براى آنها گشوده .

سپس روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کرده ، مى گوید: ((اکنون که بنا نیست این بدکاران فورا مجازات شوند تو در برابر آنچه آنها مى گویند صابر و شکیبا باش )) (فاصبر على ما یقولون ).

و براى تقویت روحیه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و تسلى خاطر او دستور راز و نیاز با خدا و نماز و تسبیح را مى دهد و مى گوید: قبل از طلوع آفتاب و پیش از غروب آن ، همچنین در اثناء شب و اطراف روز تسبیح و حمد پروردگارت را بجا آور تا راضى و خشنود شوى و قلب تو در برابر سخنان دردآور آنها ناراحت نشود (و سبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل غروبها و من آناء اللیل فسبح و اطراف النهار لعلک ترضى ).

بدون شک این حمد و تسبیح مبارزهاى است با شرک و بتپرستى در عین صبر و شکیبائى در برابر بدگوئیها و سخنان ناهنجار مشرکان .

ولى در اینکه منظور حمد و تسبیح مطلق است و یا اشاره به خصوص  نمازهاى پنجگانه روزانه ، در میان مفسران گفتگو است ، جمعى معتقدند که باید ظاهر عبارت را به همان معنى وسیعش رها کرد و از آن تسبیح و حمد مطلق استفاده نمود، در حالى که گروهى دیگر آنرا اشاره به نمازهاى پنجگانه میدانند، به این

تفسیر نمونه جلد 13 صفحه 338

ترتیب که :

((قبل طلوع الشمس )) اشاره به نماز صبح .

و ((قبل غروبها)) اشاره به نماز عصر (یا اشاره به نماز ظهر و عصر است که وقت آنها تا غروب ادامه دارد).

((من آناء اللیل )) اشاره به نماز مغرب و عشاء و همچنین نماز شب است . اما تعبیر به ((اطراف النهار)) یا اشاره به نماز ظهر است ، زیرا اطراف جمع ((طرف )) به معنى جانب است و اگر روز را دو نیم کنیم نماز ظهر در یک طرف نیمه دوم قرار گرفته است .

از بعضى از روایات نیز استفاده مى شود که ((اطراف النهار)) اشاره به نمازهاى مستحبى است که انسان در اوقات مختلف روز میتواند انجام دهد، زیرا ((اطراف النهار)) در اینجا در مقابل ((آناء اللیل )) قرار گرفته و تمام ساعات روز را در بر میگیرد. (مخصوصا با توجه به این که اطراف به صورت جمع آمده در حالى که روز دو طرف بیشتر ندارد روشن مى شود که اطراف معنى وسیعى دارد که ساعات مختلف روز را شامل مى شود).

احتمال سومى نیز در تفسیر آیه وجود دارد که اشاره به اذکار خاصى باشد که در روایات اسلامى در این ساعات مخصوص وارد شده است ، مثلا در حدیثى از امام صادق ( علیه السلام ) در تفسیر آیه فوق میخوانیم که امام ( علیه السلام ) فرمود: ((بر هر مسلمانى لازم است قبل از طلوع آفتاب و قبل از غروب آن ده بار این ذکر را بگوید ((لا اله الا الله وحده لا شریک له ، له الملک و له الحمد یحیى و یمیت و هو حى لا یموت بیده الخیر و هو على کل شى ء قدیر)).

ولى به هر حال این تفسیرها منافاتى با هم ندارد، و ممکن است آیه هم اشاره به تسبیحات ، و هم اشاره به نمازهاى واجب و مستحب در روز و شب باشد، و به این ترتیب تضادى در میان روایاتى که در این زمینه رسیده نخواهد بود، زیرا در بعضى

تفسیر نمونه جلد 13 صفحه 339

از روایات به اذکار مخصوص و در بعضى به نماز تفسیر شده است .

ذکر این نکته نیز لازم است که جمله ((لعلک ترضى )) در واقع نتیجه حمد و تسبیح پروردگار و شکیبائى در مقابل گفته آنها است ، چرا که این حمد و تسبیح و نمازهاى شب و روز پیوند انسان را با خدا آنچنان محکم مى کند که به هیچ چیز جز او نمى اندیشد، از حوادث سخت نمى هراسد ، و با داشتن چنین تکیه گاه محکمى از دشمنان واهمه نمى کند، و به این ترتیب آرامش و اطمینان روح و جان او را پر مى کند.

و تعبیر به لعل (شاید) ممکن است اشاره به همان مطلبى باشد که در گذشته نیز در تفسیر این کلمه گفته ایم ، و آن این که لعل معمولا اشاره به شرائطى است که براى گرفتن نتیجه لازم میباشد، فى المثل نماز و ذکر خدا به شرطى مایه چنین آرامشى است که با حضور قلب و آداب کامل انجام گیرد.

ضمنا گرچه مخاطب در این آیه پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ولى قرائن نشان مى دهد که این حکم جنبه عمومى دارد.

 

آیه: (الأنبیاء/13)‏

-------------------------------------------------------------

متن قرآن

-------------------------------------------------------------

لا تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ

-------------------------------------------------------------

ترجمه فارسى (مکارم)‏

-------------------------------------------------------------

«13» [گفتیم:] فرار نکنید؛ و به زندگى پر ناز و نعمت، و به مسکنهاى پر زرق و برقتان بازگردید! شاید [سائلان بیایند و] از شما تقاضا کنند [شما هم آنان را محروم بازگردانید]!

-------------------------------------------------------------

تفسیر نمونه

-------------------------------------------------------------

تفسیر نمونه جلد 13 صفحه 365

آیه 11 - 15

آیه و ترجمه

وَ کَمْ قَصمْنَا مِن قَرْیَةٍ کانَت ظالِمَةً وَ أَنشأْنَا بَعْدَهَا قَوْماً ءَاخَرِینَ(11) فَلَمَّا أَحَسوا بَأْسنَا إِذَا هُم مِّنهَا یَرْکُضونَ(12) لا تَرْکُضوا وَ ارْجِعُوا إِلى مَا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَسکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسئَلُونَ(13) قَالُوا یَوَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظلِمِینَ(14) فَمَا زَالَت تِّلْک دَعْوَاهُمْ حَتى جَعَلْنَهُمْ حَصِیداً خَمِدِینَ(15)

ترجمه :

11 - چه بسیار مناطق آباد ستمگرى را که ما درهم شکستیم و بعد از آنها قوم دیگرى روى کار آوردیم .

12 - آنها هنگامى که احساس عذاب ما را کردند ناگهان پا به فرار گذاشتند!.

13 - فرار نکنید و بازگردید به زندگى پرناز و نعمتتان ، و به مسکنهاى پر زرق و برقتان ! تا سائلان بیایند و از شما تقاضا کنند (شما هم آنها را محروم بازگردانید)!

14 - گفتند: اى واى بر ما که ظالم و ستمگر بودیم .

تفسیر نمونه جلد 13 صفحه 366

15 - و همچنان این سخن را تکرار مى کردند تا ریشه آنها را قطع کردیم و آنها را خاموش ساختیم !.

تفسیر:

چگونه ستمگران در چنگال عذاب گرفتار شدند؟

در آیات مورد بحث به دنبال گفتگوهائى که در باره مشرکان و کافران لجوج گذشت سرنوشت آنها را با مقایسه با سرنوشت اقوام پیشین ، مشخص مى کند.

نخست مى گوید: ((چه بسیار شهرها و آبادیهاى ظالم و ستمگرى را که درهم شکستیم )) (و کم قصمنا من قریة کانت ظالمة ).

((و بعد از آنها قوم و جمعیت دیگرى را به روى کار و به میدان آزمایش  آوردیم )) (و انشانا بعدها قوما آخرین ).

با توجه به اینکه ((قصم )) به معنى شکستن تواءم با شدت است و حتى گاهى به معنى خرد کردن آمده ، و با توجه به اینکه تکیه روى ظلم و ستمگرى این اقوام شده ، نشان مى دهد که خداوند شدیدترین انتقام و مجازات را در مورد اقوام ظالم و ستمگر قائل است .

ضمنا اشاره به این مى کند که اگر تاریخ گذشتگان را مورد بررسى قرار دهید، خواهید دانست که تهدیدهاى پیامبر اسلام شوخى و بى حساب نیست ، واقعیت تلخى است که باید دقیقا به آن بیندیشید.

آنگاه شرح حال آنها را به هنگامى که دامنه عذاب در آبادى آنها گسترده مى شد، و وضع بیچارگى آنان را در مقابل مجازات الهى مشخص  مى کند، مى گوید: ((هنگامى که آنها احساس کردند عذاب الهى مى خواهد دامنشان را بگیرد،

تفسیر نمونه جلد 13 صفحه 367

پا به فرار گذاردند)) (فلما احسوا باسنا اذا هم منها یرکضون ).

درست همانند یک لشگر شکست خورده که شمشیرهاى برهنه دشمن را پشت سر خود مى بیند به هر سو پراکنده مى شوند.

اما به عنوان توبیخ و سرزنش به آنها گفته مى شود: ((فرار نکنید و بازگردید به سوى زندگانى پرناز و نعمتتان ! و به سوى کاخها و قصرها و مسکنهاى پرزر و زیورتان ، شاید سائلان بیایند و از شما تقاضا کنند)) (لا ترکضوا و ارجعوا الى ما اترفتم فیه و مساکنکم لعلکم تسئلون ).

این عبارت ممکن است اشاره به آن باشد که همواره در این زندگى پرناز و نعمتى که داشتند سائلان و تقاضاکنندگان بر در خانه هایشان رفت و آمد داشتند، با امید مى آمدند و محروم بازمى گشتند به آنها مى گوید: بازگردید و همان صحنه هاى نفرت انگیز را تکرار کنید، و این در حقیقت یکنوع استهزاء و سرزنش است .

بعضى از مفسران نیز احتمال داده اند که ((جمله لعلکم تسئلون )) اشاره اى به دستگاه پر زرق و برق و کبریائى آنها است که خود شخصا در گوشه اى مى نشستند و مرتبا فرمان مى دادند، و خدمتگذاران ، پى در پى نزد آنها مى آمدند و سؤ ال از امر و فرمانشان مى کردند.

اما اینکه گوینده این سخن کیست ؟ در آیه صریحا نیامده .

ممکن است ندائى وسیله فرشتگان خدا یا پیامبران و رسولانشان باشد

تفسیر نمونه جلد 13 صفحه 368

یا از درون ضمیر مخفى و وجدانشان .

در حقیقت این نداى الهى بوده است که به آنها گفته مى شد: ((فرار نکنید و بازگردید)) که از یکى از این سه طریق به آنها مى رسیده است .

جالب اینکه در اینجا از میان تمام نعمتهاى مادى بالخصوص روى ((مسکن )) انگشت گذارده شده ، شاید به خاطر اینکه نخستین وسیله آرامش انسان وجود یک مسکن مناسب است ، و یا اینکه انسان غالبا بیشترین درآمد زندگى خود را صرف مسکنش مى کند، و نیز بیشترین علاقه او به آن است .

به هر حال آنها در این هنگام بیدار مى شوند، آنچه را قبلا شوخى مى پنداشتند به جدیترین صورت در برابر خویش مى بینند و فریادشان بلند مى شود ((مى گویند: اى واى بر ما که ظالم و ستمگر بودیم !)) (قالوا یا ویلنا انا کنا ظالمین ).

اما این بیدارى اضطرارى که در برابر صحنه هاى جدى عذاب براى هر کس پیدا مى شود بى ارزش است ، و اثرى در تغییر سرنوشت آنها ندارد، لذا قرآن در آخرین آیه مورد بحث اضافه مى کند: ((و همچنان این سخن را (واى بر ما ظالم و ستمگر بودیم ) تکرار مى کردند تا آنها را از ریشه ، قطع کردیم و آنها را خاموش ساختیم )) (و ما زالت تلک دعواهم حتى جعلناهم حصیدا خامدین ).

همچون زراعتى درو شده (حصید) بر زمین مى ریزند ، و شهر پر جوش  و خروش و آبادشان به قبرستان ویران و خاموشى مبدل مى گردد (خامدین )

آیه: (الصف/12)‏

-------------------------------------------------------------

متن قرآن

-------------------------------------------------------------

یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَساکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

-------------------------------------------------------------

ترجمه فارسى (مکارم)‏

-------------------------------------------------------------

«12» [اگر چنین کنید] گناهانتان را مى‏بخشد و شما را در باغهایى از بهشت داخل مى‏کند که نهرها از زیر درختانش جارى است و در مسکنهاى پاکیزه در بهشت جاویدان جاى مى‏دهد؛ و این پیروزى عظیم است!

-------------------------------------------------------------

تفسیر المیزان (فارسى)‏

-------------------------------------------------------------

ترجمه تفسیر المیزان جلد 19 صفحه 436

بیان آیات

این آیات مؤ منین را به ایمان به خدا و رسول او و به جهاد در راه خدا دعوت نموده ، و آ نان را به مغفرت و جنت در آخرت ، و نصرت و فتح در دنیا وعده اى جمیل مى دهد، و ایشان را دعوت مى کند به اینکه نسبت به وعده نصرت خدا و تاءیید او اعتماد کنند.

این دو معنایى که گفتیم غرض نهایى سوره است ، و مطالبى که در آیات قبلى بود جنبه زمینه چینى براى این دو معنا را داشت .

یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا هَلْ أَدُلُّکمْ عَلى تجَرَةٍ تُنجِیکم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ

استفهام در این آیه جنبه پیشنهادى را دارد که در معناى امر است .

کلمه ((تجارة )) - به طورى که راغب گفته - به معناى تصرف در سرمایه به منظور به دست آوردن سود است ، و در کلام عرب به غیر از این کلمه هیچ کلمه اى نیست که بعد از حرف ((تا)) حرف ((جیم )) آمده باشد.

در این آیه شریفه ایمان و جهاد تجارت به حساب آمده که سرمایه اش  جان آدمى ، و ربح آن نجات از عذاب دردناک است ، و آیه شریفه در معناى این آیه است : ((ان اللّه اشترى من المؤ منین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فى سبیل اللّه فیقتلون و یقتلون ... فاستبشروا ببیعکم الذى بایعتم به .))

خداى عزوجل با نکره آوردن کلمه ((تجاره )) آن را بزرگ داشته . فرمود: ((شما را به تجارتى راه بنمایم )) یعنى به تجارتى مهم و عظیم و جلیل القدر.

ترجمه تفسیر المیزان جلد 19 صفحه 437

و در بیان ربح آن هم که همان نجات از عذاب است ، بیان نکرد چه عذابى است ، و فرمود عذابى تا بفهماند آنقدر بزرگ است که در بیان نمى گنجد.

و مصداق این نجات که وعده اش را داده ، همان مغفرت و جنت است ، و به همین جهت در نوبت دوم جمله ((یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات ...))، را بدل از آن نجات آورد، و اما نصرت و فتح که آن دو را نیز وعده داده ، مصداق نجات نبودند، بلکه خارج از آن بودند، و به همین جهت آن دو را جداگانه ذکر کرد، و نفرمود: ((یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنات و ینصرکم و یفتح لکم )) - نجات از عذاب همین است که گناهانتان را مى آمرزد، و به جنات داخلتان مى کند، و بر دشمنان پیروزتان نموده ، فتح نصیبتان مى کند بلکه میان مغفرت و جنت و نصرت و فتح فاصله انداخت ، و فرمود: ((و اخرى تحبونها نصر من اللّه و فتح قریب )) پس خواننده عزیز باید از این نکته غافل نماند.

تجارتى که شما را از عذاب الیم نجات مى دهد و مغفرت و جنت و نصرت و فتح در پىدارد

تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ تجَهِدُونَ فى سبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَلِکمْ وَ أَنفُسِکُمْ ...

این آیه شریفه جمله استینافى و جدید است ، که مى خواهد کلمه تجارت را که در آ یه قبلى پیشنهاد کرده بود براى آنان تفسیر کند، گویا شخصى پرسیده این تجارت چیست ؟ و در پاسخ فرمود این تجارت است که به خدا و رسولش ایمان آورده ، در راه او با مال و جانتان جهاد کنید. و اگر ایمان به رسول را با ایمان به خدا ذکر کرد، براى این بود که بفهماند اطاعت رسول در آنچه دستور مى دهد واجب است ، و گرنه ایمان به خدا بدون ایمان به رسول معنا ندارد، چون این رسول است که به ایمان به خدا دعوت مى کند، همچنان که فرموده : ((ان الذین یکفرون باللّه و رسله و یریدون ان یفرقوا بین اللّه و رسله ... اولئک هم الکافرون حقا)).

((ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون )) - یعنى این که گفتیم : به خدا و رسولش ایمان بیاورید، و چنین و چنان کنید، خیر خود شما را در نظر گرفتیم اگر به راستى از اهل علم باشید. و اما جاهلان ، اعمالشان قابل اعتناء نیست ، و معیار قرار نمى گیرد.

بعضى از مفسرین گفته اند: مراد این است که اگر شما اهل علم و فهم باشید، خیر بودن این تجارت را درک مى کنید.

ترجمه تفسیر المیزان جلد 19 صفحه 438

یَغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ وَ یُدْخِلْکمْ جَنَّتٍ تجْرِى مِن تحْتهَا الاَنهَرُ ...

این جمله جواب شرطى است که در ظاهر کلام نیامده ، ولى از آیه قبلى فهمیده مى شود، و تقدیر کلام این است که : ((ان تومنوا باللّه و رسوله و تجاهدوا فى سبیله یغفر لکم ذنوبکم ...)).

در آیه شریفه مورد بحث کلمه ((ذنوبکم )) مطلق آمده ، یعنى نفرمود کدام گناه آمرزیده مى شود. و از این اطلاق مى توانیم نتیجه بگیریم که تمامى گناهان با شرایطى که ذکر شده آمرزیده مى شود. اعتبار عقلى هم مساعد با این معنا است ، چون این آمرزش در آیه شریفه مقدمه داخل شدن در بهشت جاودان ذکر شده ، و معنا ندارد که کسى داخل چنین بهشتى بشود، در حالى که پاره اى از گناهانش آمرزیده نشده باشد. و اى بسا به منظور اشاره به همین نکته بوده که دنبال آیه فرموده : ((و مساکن طیبه فى جنات عدن )) یعنى جناتى ثابت و دائمى . پس دائمى و ثابت بودن آن جنات خود اشاره است به اینکه مغفرت مزبور در آیه شامل همه گناهان مى شود.

علاوه بر این ، در آیه شریفه میان ثمن و مثمن معامله ، مقابله واقع شده . آنچه مومن به خدا مى دهد، متاع قلیل دنیاى ناپایدار است ، و آنچه خدا به وعده داده تا او را دلخوش سازد تا با طیب نفس و اراده اى قوى به معامله اقدام کند و خود را قربانى نماید متاع و زندگى دائمى و باقى است ، و به همین جهت به منظور تاءکید این مطلب در آخر فرمود: ((ذلک الفوز العظیم )).

وَ أُخْرَى تحِبُّونهَا نَصرٌ مِّنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ ...

این آیه عطف است بر جمله ((یغفر لکم ...)) و کلمه ((اخرى )) صفتى است که در جاى موصوف به کار رفته ، و نیز خبرى است براى مبتدائى که حذف شده ، و جمله ((نصر من اللّه و فتح قریب )) بیان کلمه ((اخرى )) است ، و تقدیر کلام این است : ((و لکم نعمه - و یا خصله - اخرى تحبونها و هى نصر من اللّه و فتح عاجل - و شما نعمتى - و یا خصلتى - دیگر دارید، که دوستش دارید، و آن عبارت است از نصرتى از خدا و فتحى نزدیک

و جمله ((و بشر المؤ منین )) عطف است بر چیزى که از جمله سابق فهمیده مى شد، گویا فرموده : ((قل یا ایها الذین امنوا هل ادلکم ...))، و ((بشر المؤ منین )).

این بشارت در مقابل بشارتى است که در آیه شریفه زیر واقع شده ، مى فرماید: ((ان اللّه اشترى من المؤ منین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه ... فاستبشروا ببیعکم الذى بایعتم به ،

ترجمه تفسیر المیزان جلد 19 صفحه 439

و از این محاذات و مقابله روشن مى شود که مژده اى هم که در آیه مورد بحث داده شده ، در خصوص نصرت و فتح نیست ، بلکه مجموع پاداشهایى است که خدا در دنیا و آخرت مى دهد.

همه این مطالب امورى است که از آیه شریفه به کمک سیاق و اعراب کلماتش استفاده مى شود، ولى مفسرین در معناى آیه سخنانى دیگر گفته اند که سیاق ، آن طور که باید با آن مساعد نیست ، و به همین جهت از نقل آن خوددارى کردیم . بعضى هم احتمال داده اند که جمله ((و بشر المؤ منین )) استینافى و جدید باشد.

معناى اینکه فرمود: ((کونوا انصار الله ...))

یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا کُونُوا أَنصارَ اللَّهِ ...

یعنى آنقدر دین خدا را یارى کنید که به این علامت شناخته شوید. بنابر این ، آیه شریفه جنبه ترقى نسبت به آیه قبلى دارد که مى فرمود ((هل ادلکم ...))، در نتیجه برگشت معناى هر دو آیه به این مى شود: با جان و مال خود تجارت کنید، و خدا را با ایمان و جهاد در راه او یارى نمایید، و بر یارى خود دوام و ثبات داشته باشید.

و منظور از یارى کردن خدا یارى پیامبر خدا در پیش گرفتن راهى است که آدمى را با بصیرت به سوى خدا مى کشاند، همچنان که در جاى دیگر فرموده : ((قل هذه سبیلى ادعوا الى اللّه على بصیره انا و من اتبعنى )).

دلیل بر اینکه منظور از یارى خدا، یارى دین خدا و پیامبر خدا است ، است که جمله ((کونوا انصار اللّه )) را تشبیه مى کند به گفتار عیسى (علیه السلام )، مى فرماید: ((کما قال عیسى بن مریم للحواریین من انصارى الى اللّه قال الحواریون نحن انصار اللّه - همان طور که عیسى بن مریم به حواریین گفت : چه کسى یاور من به سوى خدا)) است ؟ حواریین گفتند ماییم انصار خدا پس انصار خدا بودن حواریین معنایش  این بود که انصار عیسى بن مریم باشند در پیمودن راه خدا، و توجه به آن درگاه . و راه خدا همان توحید و اخلاص عبادت براى خداى سبحان است . پس ، ازجمله ((نحن انصار اللّه )) محاذى و مقابل جمله ((من انصارى الى اللّه )) قرار گرفته ، و مطابق آن واقع شده ، معلوم مى شود که معناى هر دو جمله یکى است ، یعنى معناى جمله ((نحن انصار اللّه )) هم ((من انصارى الى اللّه )) است . پس اینکه مخاطبین در جمله ((یا ایها الذین امنوا کونوا انصار اللّه )) انصار خدا باشند، معنایش این است

ترجمه تفسیر المیزان جلد 19 صفحه 440

که انصار رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) در نشر دعوت و اعلاى کلمه حق باشند، و در این راه جهاد کنند، و این همان ایمان آوردن به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله وسلم )، و اطاعت قاطع و صادق او در اوامر و نواهى او است ، همچ نان که از سیاق آیات سوره هم همین معنا استفاده مى شود.

((فامنت طائفه من بنى اسرائیل و کفرت طائفه فایدنا الذین امنوا على عدوهم فاصبحوا ظاهرین )) - این قسمت از آیه شریفه به ماجرا و سرانجام پیشنهاد عیسى (علیه السلام ) اشاره نموده ، بیان مى کند که بنى اسرائیل دو طائفه شدند، یکى حواریین بودند که به وى ایمان آوردند، و طائفه اى دیگر که کفر ورزیدند، و خداى تعالى مؤ منین را بر کفار که دشمن ایشان بودند غلبه داد، و بعد از آنکه روزگارى دراز تو سرى خور آنان بودند، سرور ایشان شدند.

در این قسمت از آیه اشاره است به اینکه امت پیامبر اسلام هم عین این سر نوشت را دارند، آنها نیز مانند امت عیسى دو طائفه مى شوند یکى مومن ، و دیگرى کافر. و اگر مؤ منین ، خداى تعالى را که در مقام نصرت خواهى از آنان برآمده اجابت کردند، و پاس حرمت دستورات او را نگه داشتند، خداى تعالى هم ایشان را علیه دشمنان شاءن نصرت داده ، و همان طور که مؤ منین به عیسى بعد از روزگارى مذلت به آقایى رسیدند، ایشان را نیز بر دشمنان خود سرورى مى بخشد.

خداى تعالى در آخر داستانهاى عیسى در سوره آل عمران به این داستان اشاره نموده ، مى فرماید: ((فلما احس عیسى منهم الکفر قال من انصارى الى اللّه قال الحواریون نحن انصار اللّه )) و این قصه در شش  آیه از آن سوره آمده که دقت در آنها معناى آیه مورد بحث را روشن مى سازد.

بحث روایتى

(چند روایت درباره تجارت نجات دهنده ، حواریون عیسى (علیه السلام ) و...)

در تفسیر قمى در روایتى که ابى الجارود از امام ابى جعفر در تفسیر آیه ((یا ایها الذین امنوا هل ادلکم على تجاره تنجیکم من عذاب الیم )) نقل کرده فرموده : اصحاب گفتند: چه خوب بود مى فهمیدیم این تجارت چیست که اگر بفهمیم جان و مال و حتى اولادمان را هم در به دست آوردن آن مى دادیم .

ترجمه تفسیر المیزان جلد 19 صفحه 441

خداى تعالى فرمود: ((تومنون باللّه و رسوله و تجاهدون فى سبیل اللّه باموالکم ... ذلک الفوز العظیم )).

مؤ لف : این معنا از طریق اهل سنت نیز روایت شده .

و در همان تفسیر در ذیل آیه ((و اخرى تحبونها نصر من اللّه و فتح قریب )) آمده که امام فرمود: یعنى فتح امام قائم . و در روایتى دیگر فرموده : فتح مکه .

و در کتاب احتجاج از امیرالمؤ منین (علیه السلام ) آمده که در ضمن حدیثى فرمود: زمین هیچ وقت از عالمى که مایحتاج خلق را بیان کند و متعلمى که در راه نجات به دنبال علماء مى رود، خالى نبوده ، هر چند که این دو طائفه همیشه در اقلیت بوده اند. و خداى تعالى این معنا را در امت انبیاى گذشته بیان نموده است ، و آن امت ها را مثل براى آیندگان کرده ، مثل این کلامش که درباره حواریین عیسى (علیه السلام ) مى فرماید: عیسى به سایر بنى اسرائیل گفت : ((من انصارى الى اللّه قال الحواریون نحن انصار اللّه امنا باللّه و اشهد بانا مسلمون )).

مؤ لف : این روایت هر چند در تفسیر آیه آل عمران وارد شده ، ولى درباره آیه مورد بحث نیز فائده مى دهد.

و در الدر المنثور است که ابن اسحاق و ابن سعد از عبداللّه بن ابى بکر بن محمد بن عمرو بن حزم روایت کرده اند که گفت : رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) به آن چند نفرى که در عقبه دیدارش کردند فرمود: از بین خود دوازده نفر را به عنوان کفیل قوم خود به من معرفى کنید، همان طور که حواریون عیسى بن مریم کفیل قوم خود بودند.

فهرست منابع

1.       قرآن کریم – ترجمه آیت الله  ناصر مکارم شیرازی - ناشر و محل انتشار: قم، دارالقرآن کریم - 1373 ش

2.       تفسیر نمونه -  نوشته آیت الله ناصر مکارم شیرازی - نشر دار الکتب الاسلامیه - 26 آذر 1386

3.       تفسیر المیزان – نوشته استاد علامه سید محمد حسین طباطبائی - نشر دار الکتب الاسلامیه  - تحقیق و تنظیم: احمد علی بابایی-  نوبت چاپ 15

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 21 مهر 1388 ساعت 13:10 | نویسنده: حسینی فرد | چاپ مطلب 2 نظر